تزویج، نکاح، زناشویی و همسر تصاحب کردن مرد یا این که زن می باشد به منجر عقد. بهترین مشاور ازدواج مشهد ازدواج یار و همدم با حالت آن تحقق می یابد. عقد وصلت یا این که برای مدتی معلوم انعقاد می گردد یا این که برای مدام که از اولین به متعه یا این که وصلت موقت و از دومین به وصلت دایم تعبیر می گردد. البته ملک یمین یعنی کنیزى که مملوک بشر میباشد و به واسطه مملوک بودن بر مولى حلال میباشد.
تزویج صورتهای مختلفی دارد که به انگیزه تفاوت در طریقه و فرهنگ و تمدن اشخاص شکل می گیرد. از طرفی بعضی از گونه های وصلت تنهاً به جهت تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی و یا این که قومی واقعه میفتند. در نگاهی کلی میتوانیم اشکال و گونه های تزویج را به ترتیب زیر ذکر کنیم:
زدواج در ادیان
اسلام
ازدواج در اسلام امری توصیه گردیده است که مستحب و در برخی موارد خاص واجب شمرده می گردد. در آموزه های اسلام نام برده که زن و مرد کامل کننده یکدیگرند و وقتی دختر و پسری تشکیل معاش میدهند، از همگی بعد ها وجودی رشد پیدا میکنند. سخنی از محمد، نبی اسلام نقل گردیدهاست که آورده شده: «إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْآخَر » «زمانی که مرد (فرد) وصلت مینماید؛ در واقعیت نصف آئین خویش را احراز نموده است. پس بر وی مورد نیاز میباشد که برای باقیماندهی آن، تقوای الهی را پیشهی خویش سازد».
موادسازنده تزویج در مذاهب اسلامی
در شیعه امامیه موادسازنده وصلت عقد نکاح به ایجاب و قبول لفظی میباشد که می بایست با لفظ صریحی که غیر از نکاح (مثل اجاره) از آن برداشت نشود، باشد.
در اهل سنت، در بین مذهبها اربعه، اختلاف چندانی در ارتباط عنصرها تزویج نیست؛ موادسازنده تزویج در حنفیه ایجاب و قبول میباشد از دو طرف. و در غیر احناف، چهار رکن است؛ صیغه (ایجاب و قبول)، زوج، زوجه، اما و شاهدان. همینطور در روایتی از ابن حبان از عایشه نقل کردند که « لا نکاح الا بولی و شاهدی عدل ما کان اینجانب نکاح علی غیر فهو فسخ».
موادسازنده نکاح در فقه شافعیه عبارت هستند از: صیغه، زوجین، دو شاهد و البته؛ تودهای از ائمه شافعی، شاهدان را از حالت نکاح می دانند.
عنصرها نکاح مالکیه: ولی زوجه، صداق (مهریه)، زوج، زوجه و صیغه؛ البته برخی گفتهاند که مهریه رکن و شرط وجود ندارد.
موادتشکیل دهنده عقد نکاح در مذهب حنبلی، صیغه، ولی، دو شاهد و زوج است .
در وضع و اوضاع شخصیه ابو زهره نقل شدهاست و تزویج با ایجاب و قبول از هر دو طرف یا این که توسط نماینده قانونی آنها در مجلس انعقاد میگردد و این نشان میدهد که در مذهب ها اهل سنت بیشتر به ایجاب و قبول زوجین تأکید دارند و آن را رکن اساسی تزویج میدانند.
وصلت دایم
نکاح دایم ، چنانچه در ازدواج موقت روزگار تعیین نگردد نکاح دایم محسوب شود. در ازدواج دایم نقطه نهایی ارتباط زوجیت معلوم نمیشود امّا در ازدواج موقت نقطه پایان آن معلوم شده است.به عبارت دیگر ازدواج دایم برای مدام انعقاد میشود البته نکاح جدا از هم برای مجال معینی انعقاد میگردد.
وصلت دایم حقوق وتکالیفی را برای زن ومرد ساخت مینماید امّا در ازدواج موقت،تمامی حقوق وتکالیف توافقی می باشد که در طول عقد می توانند بهتیتر شرط خلال عقد مقرر کنند، جز مهر که در هر دو نوع تزویج بر شوهر واجب میشود.
ازدواج موقت
وصلت مــوقت که به مُتعِه یا این که نکاح مُنقَطِع یا این که تزویج موقت که به صیغه نیز معروف میباشد ، نوعی وصلت در مذهب شیعه میباشد که در آن زن و مرد برای برهه زمانی معینی به یکدیگر محرم میشوند و مهریهای نیز برای زن معلوم می گردد. فسخ کردن تزویج موقت یا این که صیغه وارفته می باشد و با مجموع شدن مجال آن خویش به خویش رابــطه زناشویی باطل میشود.
ملک یمین
ملک یمین وصلت با کنیز است که دو سیرتکامل داراست: گاه انسان صاحب کنیز میباشد، دراینوضعیت، آمیزش مالک با کنیز روا میباشد، مگر آن که به وصلت فرد دیگری درآمده باشد و گاه صاحب زناشویی با کنیزش را به فرد دیگری مباح مینماید که در اصطلاح به آن استیناف گویند. هر دو فرض ذکر شده، در ملک یمین قراردارد. اکثر اوقات، احتساب را تملیک منفعت دانستهاند؛ ولی برخی، آن را نیز نوعی از عقد به شمار آوردهاند.
تزویج عرفی
در عصر حاضر در میان بعضی از عموم کشورهای سنی مذهب؛ به ویژه گردشگران عرب کشورهای حوزه خلیجعجم مرسوم گردیده، نکاحی می باشد که فارغ دادگاه و فارغ از مطالعه آن اعمال میگیرد، و غالباً بدون حضور اما و خصوصی رخ میدهد.
مقصود از ازدواج عرفی ازدواجی میباشد که در وثیقه قانونی تصویب نشده می باشد و به سه صورت میتواند باشد:
صورت نخستین: ازدواجی که همه عناصر و شرایط آن بدون نقص است که با ایجاب و قبول طرفین ( زوج و زوجه) و اذن ولی و حضور شاهدان شکل میگیرد؛ جز اینکه در مدرک قانونی، یعنی گواهی وصلت، به تصویب نمیرسد. این نوع تزویج عرفی درست میباشد و شرع آن را حلال میداند و حقوق و دستمزد دو طرف محفوظ است. همینطور زوجین می توانند از هم توارث داشته باشند. این صورت وصلت هم قادر است به دو شکل باشد:
الف) به طور شفاهی باشد که تنها با اقرار کردن اثبات می گردد .
ب) در یک مدرک قانونی ـ چه ورقه معمولی یا این که صفحه عرفی ـ به تصویب رسد و هریک از زوجین و شهود آن را امضا کرده باشند. درین ورقه عرفی، اسم هر کدام از زوجین و امضای آنها و همینطور اسم شهود و امضایشان در آن وجود داراست. مجموع موادتشکیل دهنده و حالت این نکاح مانند نکاح دایم است. هر یک از زوجین اهلیت تزویج را دارا می باشند و هیچ بازدارنده فقهی برای این تزویج نیست. همینطور در این عقد، کلیه احکام دینی که دربرگیرنده زوجین میشود، بیان میگردد و کلیه اثرها مرتبط با نسب برای فرزندان، اثبات میگردد.
صورت دوم : همگی عناصر و حالت آن بی نقص وجود ندارد. این صورت وصلت هم به دو شکل میباشد:
الف) عقد وصلت در بین زن و مرد یا این که دختر و پسر یا این که دانشجو یان، فارغ از حضور ولی و شهود و به طور نهفته و سری شکل میگیرد و در تایپ کردن یا این که ننوشتن آن، در شیتای عرفی، مختارند.
ب) عقد وصلت با ایجاب و قبول طرفین و با حضور شاهدان غیر حقیقی و واقعی یا این که غالباً با حضور دوستان دو طرف (زوجین) یا این که افراد دیگر بدون اعلان و اعلام به طور به طور کاملً سری و فارغ از دانش اما و خانواده و بقیه دوستان انعقاد میخواهد شد که در یک صفحه عرفی نوشته میشود یا این که نوشته نمی شود. بعضا مفاد هم به صورت روزگاردار شکل می گیرد.
این صورت دوم تزویج عرفی به حادثه تمامی مذاهب اهل سنت فسخ است به حیث آنها این صورت ازدواج فاقد ارکان و حالت تزویج درست مثل اذن البته و حضور شهود میباشد و در هر دو شکل، صورت دوم فسخ میباشد.
ازدواج مسیار
تزویج مسیار نوعی وصلت در فقه اسلامی میباشد (ازدواج پنهان) که در آن زن و شوهر با قراردادن شروطی در عقد نکاح از بعضا حقوق و دستمزد و تکالیف خویش مانند نفقه، معاش مشترک، گزینش مسکن به وسیله شوهر و حق قول (حق معادل در همبستری در هنگام چندزنی) صرفِحیث مینمایند. در نکاح مسیار معمولاً زن و شوهر مستقل از یکدیگر معاش مینمایند. این نوع از وصلت بیشتر میان اعراب سنیمذهب ساکن ایالات متحده عربی و کشورهای کناره خلیج عجم و در بین جوانانی که قابلیت و امکان شروع معاش جداگانه ندارند، مردانی که سوای همسر خویش به سفر رفتهاند، زنان مطلقه یا این که بیوهای که تصمیم به معاش مشترک ندارند و زنان مسنی که هنوز تزویج نکردهاند، شایع می باشد.
پیرامون مضمون اصطلاحی واژه و کلمه مسیار، اختلاف لحاظ وجود دارااست.
الف) مرد به منزل زن میرود و زن به منزل مرد منتقل نمیشود. غالباً این زن، زوجه دوم او به حساب میآید؛ درصورتیکه که زوجه اولیه مرد در منزل او معاش مینماید و نفقه اخذ میدارد.
ب. مسیار صیغه مبالغه میباشد و مراد از آن، مرد کثیر السیر هست. منظور از آن، سیر مداوم و پی در پی مرد به سوی زنی است که در منزل بابا خود ساکن میباشد.
فقها و صاحب و مالکنظران معاصر نیز هر کدام از زاویهای نکاح مسیار را مورد دعوا قرار داده و لذا تعاریف متفاوتی را ارائه نمودهاند. القرضاوی نکاح مسیار را نکاحی میداند که در آن مرد از تکالیف مسکن، نفقه و تقسیم کردن همخوابگی میان زوجین معاف می گردد و زوجه دستمزد خود را اسقاط مینماید.
به گفته او، وصلت مسیار ازدواجی فقهی است که با ازدواج دایم معمولی تفاوت دارااست و تفاوت آن در این است که در شکل متأهل بودن مرد، زن از برخی دستمزد خویش همانند نفقه و همخوابگی صرف لحاظ مینماید چون وصلت مسیار، تزویج دوم و سوم و چهارم مرد قرار داده می گردد و به نوعی وصلت «تعدد زوجه» به حساب میآید.
روضه خوان مخلوق بن المنیع از قضات مکه مکرمه می گوید: « وصلت مسیار ازدواجی است که همه موادتشکیل دهنده و شروط آن بدون نقص می باشد و آن ازدواجی میباشد که با ایجاب و قبول حالت معروف و رضایت طرفین و ولایت و کفایت شهود همپا می باشد و در آن صداق متفق علیه و همگی دستمزد مترتب بر عقد تزویج دایم، مورد نیاز می گردد؛ مثلا: نسب نسل، ارث و جدایی. استباحه البضع و سکن و نفقه از حقوق و دستمزد واجب می باشند جز اینکه زوجین به رخداد هم راضی بشوند که زوجه حق مبیت و نصیب را نداشته باشد و آن امری است که به زوج برمیگردد که هر وقت بخواهد، از زوجه خویش دیدار کند و به وی رمز بزند.»
مشخصه بارز این تزویج، این میباشد که زن با مراد و عزم و رضایت بی نقص، از بعضا دستمزد خویش صرف نظرمینماید.
با دقت به تعریفهای فوق، میاقتدار موارد ذیل را اخذ:
۱ـ نکاح مسیار نکاحی دایم است و مقید به مجال خاصی نشده میباشد و از این جهت با نکاح متعه تفاوت داراست.
۲ـ در نکاح مسیار خلاف نکاح دایم، زوج به خانه زوجه میرود.
۳ـ درین نوع نکاح، زوجه دستمزد خویش را از همخوابگی، نفقه و سکونت مشترک ساقط مینماید، اما بقیه دستمزد مثل مهریه، ارث و جدایی پا برجاست.
۴ـ نکاح مسیار ممکن میباشد پنهانی و یا این که غیر پنهانی انعقاد خواهد شد.
۵ـ نکاح مسیار ممکن می باشد در مراجع قانونی به تصویب رسد یا این که به تصویب نرسد. با این اقوال می بینیم که در وصلت مسیار، زوج از دادن نفقه، محل سکونت و تساوی در امر همخوابگی میان زن مهم و زن مسیار، معاف میباشد. زن مسیار فقط مردی را می خواهد که شوهر وی شود.
ازدواج النهاریات و لیلیات
یکی اشکال تزویج در عصر کهن که به ازدواج لیلیات و النهاریات پر اسم و رسم هست، این چنین می باشد که مرد با زنی تزویج مینماید که شب سوا خانه فعالیت مینماید و روز در منزل میباشد (النهاریات)، یا این که روز سوا خانه شغل مینماید و شب در منزل میباشد (لیلیات).
آقای قرضاوی به وصلتهای لیلیات و نهاریات در تأیید وصلت مسیار احتجاج نموده است و اعتقاد دارد زیرا این نوع ازدواجها در قدیم درست و گزینه تأیید بودهاند، بنابراین تزویج مسیار هیچ ایرادی ندارد و اینکه زن یا این که مرد برای شب یا این که روز در منزل نباشد؛ یعنی میتوانند حق نصیب را اسقاط نمایند.
وصلت در یهودیت
به معنای بی نقصشدن و نقطع ی عطف رشد انسانی میباشد. برپایه تعالیم یهودیت، یک زن سوای همسر و یک مرد سوای زن بشرهایی بی نقص نیستند و با تزویج و لینک زناشویی از صورت ناقص به وجودی کامل تبدیل می گردند. تزویج دربین یهودیان دارنده مراسم و آداب خاصی هست.
در دین یهود از استارت تا به امروز، تکثیر نسل، امری بااهمیت بوده است و یهودیان همواره می کوشیدند بر شمار رهروان خویش بیافزایند. به این ترتیب، دین یهود، «وصلت را از 20 سالگی اجباری ساخته بود».
ویل دورانت میگوید: «ملت خرد یهود پیوسته آرزوی آن را داشت که عدد افرادش افزایش پیدا نماید». در آئین یهود، شوهر کلیه کاره به شمار می آمد و امر «هوه» به زن شوهردار این بود که: «دیده تو باید به شوهرت باشد و وی بر تو حکومت خواهد کرد».
اختیار وصلت دختر به دست بابا بود و وی «معمولاً حق داشت سوای جلب رضایت دختران، آنهارا به هرکس که بخواهد، شوهر دهد. حتی در شرایطیکه بینوا بود، می توانست دختران خویش را قبل از بلوغ تحت عنوان کنیز بفروشد».
هرچند تزویج در آئین یهود اساس خانواده بود، اما این امر باعث نمیشد که یهودیان، همسران خویش را مانند اقوام بدوی با خریدوفروش به دست نیاورند. تعدد زوجات نیز روا بود و هر شخصی با دقت به اوضاع مالی خویش می توانست تعدادی زن بگیرد. «زیرا برادری می مرد، بر اخوی دیگر واجب بود که حتی اگر زن هم داشته باشد، زن بیوه ی اخوی خویش را به زنی تفویض نماید». غرض از این امور، ارتقا نسل بود و «به زن اذن داده نمیشد که بدون شغل بنشیند و فرزندی نیاورد».
زنی که چندین فرزند زاییده بود، محترم شمرده میشد، اما به دختران بی شوهر یا این که زنان نازا به چشم ی تحقیر مینگریستند. سقط جنین، کشتن فرزند و طریق های غربت از بارداری، از شغل های کینه ورزی انگیز به شمار می آمد. هم اینگونه، زمانی مردی ازدواج میکرد، می بایست «والدین را رها می کرد و به خاندان ی زن می پیوست». ولی اندک اندک این ترسیم به کلی از در بین رفت. هم اینگونه رده سازمان اجتماعی خانواده و تزویج در بین قبیله یهود این سیرتکامل باقی نماند و بعداز شروع انقلاب صنعتی معاصر، منزلت آن به شدت کاهش یافت.
تزویج در مسیحیت
مسیحیان هنگام تزویج بامسئولیت می شوند که یکیاز شدن مرد و زن را نشانهٔ آشکاری برای محبت پروردگار به آدم و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین انگیزه، مسیحیان تزویج را التزام و تعهد در طول معاش میشمارند و با جدایی و وصلت دوباره در طی حیات همسر مخالفند. اگرچه وصلت در مسیحیت پدیدهای مقدس محسوب گردیده و رمزّ گرانقدر نامیده میشود، اما در قبال آن غربت گزیدن از وصلت امری نیکوخیس می باشد. فرد مجرد، با کل اقتدار به سرویس آفریدگار میرسد و با نادرکردن مشغلههای مادی و معاش، خویش را مشابه عیسی میسازد.
گفت و گو تزویج در آئین مسیحیت، دارنده عدم وضوح هایی میباشد. در داخل این آیین نسبت به وصلت و احکام آن، طریقه های گوناگونی وجود دارااست، به گونه ای که گاهی، آن را پلید و گاهی، مقدس دانسته اند. شروع بسط مسیحیت، زنان دارنده هیچ منزلتی نبودند. مسیحیان بر این اعتقادوباور بودند که «ملائکه هنگام اجرای مراسم نماز با دیدن زنان از عبادت گشوده میمانند». هم اینگونه زن را «شرّی ضروری، وسوسه ای طبیعی، مصیبتی مناسب، خطری خانگی، جذبه ای مرگ آور و آسیبی رنگارنگ» معرفی می کردند.
خصوصیت مهم این زمان، تشویق به همسر نداشتن است. «تجرد هم زیرا آرمانی توصیه میشد. تزویج صرفا تحت عنوان وسیله ای برای جلوگیری از لغزش جنسی و وسیله ای مسخره برای ادامه ی نژاد تحمل میشد، اما شوهران و زنان تشویق می شدند که از ارتباط ها جنسی غربت نمایند». پس صرفا برای پیشرفت نیافتن بی عفتی و زنا و مراقبت نسل به تزویج سفارش میشد وگرنه وصلت به خودی خویش هیچ ارزشی نداشت.
تجارب ی مذهبی، وسیله ی ریاضت کشیدن و تزکیه ی نفس آدم بود. آن ها، تجرد را «تسکینی برای خدایی که در هم اکنون خشم و غضب میباشد» می پنداشتند. در حیث آنان، زناشویی، عملی چرک و زشت بود. به این ترتیب، «پیشوایان مذهبی به طبع باید از آلودگی های زناشویی غربت می کردند» تا لیاقت این منصب را داشته باشند. «رخنه علاقه از مال زن تلاشی بود تا خویش را در ازای افسون گری های زنان جمعاًًَ مصون سازند».
در نظام روحانیت مسیحیت، پاپ که والا ترین مرجع فقاهتی آن ها میباشد، از فی مابین افرادی برگزیده میشد که شرط کثیف نشدن به زن را در تمامی ی قدمت دارا بود. آنان می گفتند: «زیرا حضرت عیسی ازدواج نکرد و مجرد ماند، زناشویی، عملی پلید میباشد. پس می بایست با پیروی از عیسی، همسر برنگزینیم تا هرچه بیشتر به وی مجاورت خیس شویم».
ازدواج در قرنها وسطی و قبل از رنسانس
پیش خیس دیدیم که خیر فقط تزویج گزینه تشویق کلیسا عدم وجود، بلکه تجرد و بی زنی و بی شوهری تشویق میگردید. با این اینک، در قرون وسطی یعنی قبل از رنسانس، حالت به کل دگرگون شد. بی عفتی، شراب خواری و خرابی به طور پهناور رواج یافت، به نحوی که «بعضی زنان حس می کردند که می توان با طاعات هفتگی، کفاره ی گناهان جنسی را بخشید».
گستره ی این بی عفتی به گونه ای بود که در بعضا شهرها، اجرا این جاری ساختن پایین حیث مقامات شهر، مجاز دانسته شد و «اذن ی تأسیس مرکزها بی عفتی از سوی اسقف وینچستر صادر شوید».
به جهت پیشرفت بی عفتی و نابسامانی حال و روز اجتماعی و اخلاقی، وصلت ـ برخلاف قبل ـ خیلی زود شکل می گرفت، حتی «یک نوباوه 7 ساله می توانست نامزد شود».
براین اساس، طریقه رهبران مسیحی در زمینه ی تقدّس تجرد، تغییر تحول یافت. کمتر جوانی بود که در سن نوجوانی تزویج نکرده باشد. هرچند کلیسا، وصلت دختران کمتر از 15 سال را ممنوع کرده بود، البته آن قدر استثنا قرار داده بود که قاعده ی مهم انجام نمیشد. در این فرصت، تزویج بیشتر یک امر اقتصادی به شمار میرفت و بخش اعظمی از وصلت ها برای ریلکس خیس شدن عمل جابجایی یا این که نگهداری اموال شکل می گرفت. در واقع، «وصلت امری بود جزئی که باید تابع مقتضیات مال و منال باشد».
کلیسا و حکومت، ازدواجی را که بعداز زفاف، فارغ از تشریفات فقاهتی و رسمی جاری ساختن می شد، تحت عنوان وصلت دارای اعتبار می پذیرفت، «البته پس از قرن 12 میلادی، ازدواج هایی را که سوای ثبت مقامات شیخ شکل می گرفت، رسمی ندانست و مقرر داشت که در مراسم تزویج می بایست یک نفر کشیش حضور داشته باشد.» کلیسا برای کلیه ی مراحل تزویج از مراسم زفاف گرفته تا واپسین مرحله؛ یعنی وصیت زن و شوهر به یکدیگر، رسمی در لحاظ گرفته بود.
با این حالا و با وجود نفوذ و قدرت وسیع ی کلیسا، «جامعه ی قرنها وسطایی، جامعه ای بود به نهایت هرزه و شهوت پرست و به قول «ادوارد فریمن»، قرن یازدهم بعد از ظهر فسق است». این نکته آشکار میباشد که در شرایطیکه در جامعه ای، بی عفتی و بی بند و باری و آزادی جنسی رایج باشد، به وصلت به چه دیدی نگریسته میشود؟
ازدواج بعداز رنسانس
پس از قرنها وسطی، بعدازظهر ی «رنسانس» چهره اعطا کرد که در کارها اخلاقی و ازدواج، تحول ژرفی پدید آورد. بهتدریج آئین از معاش اجتماعی رخت بربست و همسر تفویض نکردن که از آموزه های مهم کلیسا بود، سست شد. حتی خویش کلیسا و روحانیان مسیحی در پشت پا زدن به این امر پیش قدم شدند.
به یاور رنسانس، مقام خویش ساخته و فریبنده ی زن افزایش یافت. آنها برای نشاندن این احترام و شأن جدید یافته ، تابلوهای نگارگری، مجسمه ها، کتب و شعرها را از صحنه های مستهجن آکنده ساختند. دیگر قید و بندی عدم وجود تا زنان بعدازظهر رنسانس را به عفت و تمیز دامنی وا دارد. همین فرمان به افزایش روزافزون کودک ها نامشروع انجامید که «در هر یک از شهرهای ایتالیای رنسانس یافت می شد.»
از سایر خصوصیت های این زمان، توسعه و گسترش زنای با محارم و رنگ شکست دادن مسأله ی عفت دختران بود. به جهت همین فسادها و تمایل نداشتن جوان ها بعدازظهر رنسانس به تزویج و تشکیل خانواده، بر شمار فاحشه ها افزوده شد. «در سال 1490 دربین شهر 000/90 نفری حافظه موقت، 6800 روسپی ـ فاحشه ـ تصویب گردیده وجود داشت. ولی این رقم دربرگیرنده روسپیان پنهان و غیرقانونی نمیشد.»
در آن فرصت تزویج امری مالی بود. از این رو، مرد نمی خواست برای ارضای جنسی خود، به وصلت بدن دردهد. معمولاً خانواده ها در گزینش همسر نقش داشتند و جوان نیز در بیشتر موردها آن را می عهده دار شد. «در قرن 15 م، دختری که در 15 سالگی هنوز شوهر نکرده بود، ننگ خانواده محسوب میشد، البته در سده ی شانزدهم، سن ننگین به 17 سال رسید.»
مردان صرفا در حالتی که «مجذوب تزویج می شدند که زن برایشان جهاز متعددی بیاورد». زیرا خانواده های بخش اعظمی، قدرت تنظیم ی این سیرتکامل جهیزیه را نداشتند، دختران اکثری در سنین بالا، شوهر نکرده باقی می ماندند. زمانی که دولت با نقص افزایش شمار این سیرتکامل دختران روبه رو شد «نوعی بیمه ی جهیزیه دولتی به اسم «صندوق دوشیزگان» تأسیس کرد که از آن، به دوشیزگانی که هرساله مبلغ کمی تحت عنوان بیمه پرداخته بودند، سرمایه ای برای تهیه ی جهاز میبخشید.»
هم اینگونه بی میلی جوان ها به وصلت، دولت را ناگزیر ایجاد کرد تا ضابطه هایی را برای رفع این نقص اوضاع و احوال نماید. در سال 454 م، در «لوکا» فرمانی صادر شد که بر طبق آن، «همه ی مردان مجرد 20 تا 50 ساله را از مشاغل دولتی نهی کردن میکرد.» اما چنانچه هم ازدواجی راز می گرفت، آن قدر پرخرج بود که مرد مبلغ متعددی از سرمایه ی خویش را از دست می بخشید.
یکی از دیگر از خصوصیت های وصلت در آن فرصت، این بود که زن بعداز وصلت، اسم خانوادگی خویش را محافظت میکرد. معمولاً بیشتر تزویج ها برای مصالح و منافع اقتصادی یا این که سیاسی شکل می گرفت. براین اساس، عشق و علاقه حقیقی و واقعی فی مابین زن و مرد وجود نداشت و بی وفایی و انتخاب زنان دیگر برای دوستی، امری معمولی بود.
در ظواهر اینگونه گفته میگردد که رنسانس سبب ارتقاء ارج و نزدیکی زن شد و اروپا، آزادی کنونی زنان را وام دار جایگاه یافتن زن در رنسانس میباشد(!) دراین مورد می بایست اذعان کرد ارتقاء ظاهری مقام زن در عهد و پیمان رنسانس، بیشتر به اشراف و شماری از زنان گنج مند محصور میگردد و «بیشتر زنان همین که خرقه عروسی را از بدن به در می کردند، به تحمل بارهای هنگفت منزل داری و زحمت های شدید خانواده سرگرم می شدند و تا لب گور به آن گرفتار بودند.» حتی برای زدن زن، دستورهایی وجود داشت. دختران طبقه ی اشراف و گنج مند بیشتر برای شوهرداری رویش می یافتند و «تا یکسری هفته قبل از تزویج، در منزل یا این که صومعه ی نسبتا منقطع می زیستند و از مربیان یا این که راهبه ها، تعلیمی می آموختند.»
ملاک مرد رنسانسی در گزینش همسر، شناخت زن با تاریخ و ادبیات و فلسفه، پی بردن نگارگری و مجسمه سازی، نواختن یک ساز، شعر و شاعری و مهم خیس از همگی زیبایی بود.
از سایر خصوصیت های این زمان، گرایش نداشتن همسران به فرزند زیاد می باشد. حتی «در روستاها که فرزندان در آن جا، یاری گر خانواده می باشند، خانواده های دارنده 6 فرزند، بسیار کم بودند.» عامل این دستور را بایستی در توسعه و گسترش رفاه طلبی جست وجو کرد.
درنگ های جدید غرب راجع به ازدواج
دریافتیم که یک کدام از مهمترین محورهای درنگ ی غرب در دوران قدیم، پلید فهمیدن تزویج و ارضای این غریزه ی خدادادی هست که تا قبل از رنسانس به شدت، رایج بود. این اندیشه به نگرش آنها درخصوص زن و برآوردن غریزه ی جنسی برمی گشت؛ چون زن را موجودی شرور و شیطانی می دانستند که «هیچ وقت وارد پردیس نخواهد شد.» حتی چنان که گفته شد بعضا اشخاص «ابدا به زن مجاورت نمی شدند.» بنابراین، غربیان در قبلی با دیدی منفی انگارانه به وصلت مینگریستند. در صورتیکه هم وصلت می کردند، صرفا برای حفظ نسل بود.
فعلا عقیده پردازان جدید غرب بر این باورند که می بایست اخلاق و رفتار جنسی و رابطه ها زناشویی قبل را واژگون کرد. «فروید» که از عقیده پردازان این نگرش هست، در عقیده ی دارای شهرت خویش، از دو غریزه ی اساسی انسان، یعنی غریزه ی جنسی و حب ذات اسم موفقیت و غریزه ی جنسی را گرانقدر ترین لذت انسان دانست. وی کلیه ی مراد های انسانی را بر پایه ی غریزه ی جنسی دانست و بیان کرد در شرایطیکه این غریزه به نه برآورده گردد، هیچ مشکلی پدیدار نمیگردد.
از سایر هواداران درنگ ی تازه غرب درخصوص تزویج، «برتراند راسل» میباشد که بر آزادی روابط جنسی ـ تحت عنوان یک اصل ضروری ـ توکل می نماید. به نظر او، رفتار جنسی قدیم بر مبنا شم شرم ساری، احترام، عفت و منزه دامنی زن، غیرت ناموسی مرد، حجب و حُجب زن و مذهبی بودن تزویج میگردد. او همگی ی این خصوصیات را بازدارنده فراروی رابطه ها جنسی میداند و خواستار برچیده شدن کلیه ی این سختی ها و محدودیت هاست.
برتراند راسل در تبیین عقیده ی خود از دیدگاهی نگهبانی می نماید که در آن، «احساساتی مانند: شرمندگی، شم حجاب و زهد، غیرت و ... نیست.» به حیث اینان، رابطه ها زن و مرد و به صورت کلی تزویج، ناشی از خرافه بوده یا این که در ستم بر زنان، ریشه داشته میباشد. بدین ترتیب، باید به این خرافه ها و ستم ها پایان بخشید.
اینان، فلسفه ی خویش را اینگونه مطرح می نمایند که هرگاه غریزه ی جنسی زن یا این که مردی تحریک شد، بتواند با هرکسی ـ حتی کسی جز همسر خود ـ رابطه برقرار نماید تا آن را برآورده سازد. در قدیم، یک مرد برای یک زن بود یا این که در غایت، یکسری زن برای یک مرد، ولی موقتا باید موقعیت به طوری خواهد شد که زن شوهردار و مرد زن دار کلیه بتوانند از رابطه جنسی با غیر از همسر خویش لذت ببرند.
نکته ی مهم در عقیده های این اندیشمندان غربی آن میباشد که فلسفه ی تزویج در طریقه آنها، «یقین بابا از پدری خویش نسبت به فرزندی است که از زن معینی به فقیه میاید.»
به دیگر صحبت، ازدواج فقط برای این است که مشخص و معلوم گردد فرزندان متولد گردیده از زن برای کدام مرد می باشد و جز این هیچ فلسفه ای نیست. در قدیم، مردان این باور را با خشونت و حکم رانی بر زن به دست می آوردند، اما فعلا با دقت به بسط دانش، همین یقین با استفاده کردن داروهای ضد آبستنی به دست میاید. بدین ترتیب، مرد با آسودگی می تواند طفل ای را که از زنش متولد شدههست، وابسته به خویش بداند، هرچند میداند همسرش با کسانی دیگر روابط غیر متعارف دارااست. براین اساس، وسایل پیش گیری از بارداری، اعتقاد بابا بودن را برای شوهر مهم فراهم میآورد. پس زن و مرد قبل از وصلت و لینک و پیوند زناشویی و حتی بعد از آن نیز نمی توانند و نباید بازدارنده کام یابی همسر خود از سایرافراد شوند.
از این رو، در اندیشه ی آن ها، سهل و آسان بودن و بدون قید و حایل بودن ارضای غریزه ی جنسی، پایه وصلت به حساب میآید. فقط محدودیت این لذت جویی ها نیز رعایت حق شوهر برای تشخیص فرزندان متولد گردیده با به شغل بردن داروهای ضدبارداری هست.
برتراند راسل می گوید: «افرادی که مانند اینجانب معتقدند روابط جنسی صرفا زمانی مسأله ی اجتماعی و قابل تحدید به حساب آورده می شود که طفلی به وجود آید، بایستی مثل اینجانب این دو سود را بگیرند، اولاً: عشق و علاقه (بخوانید فحشاء) بدون نوپا آزاد میباشد. ثانیا: ایجاد کرد اطفال می بایست پایین مقرراتی شدیدتر از آن چه امروز است، قرار گیرد.»
در اینگونه پندار ای، تزویج حتی از صبغه ی عهد وفاداری بین زوجین، تهی می شود؛ چون آنان، همسران را به رخنه وفاداری نسبت به یکدیگر پند می نمایند. راسل سفارش می نماید: «خوب میباشد یک حس شدید و مزاحم زیرا حسادت را ذیل انتظام دربیاوریم و نگذاریم بازدارنده نمو همگانی احساسات عاشقانه بشود.»
در پس این سخنان به ظواهر زیبا، حتی اول اصول اخلاقی تزویج زیرپا گذاشته میشود. این حرف بدان معناست که غیرت زن و مرد به یکدیگر، بیهوده هست؛ چون بازدارنده کام یابی های طرفین از شخص بیگانه میشود و اصل، عالی برآوردن این غریزه است. بدین ترتیب، اصل آزادی زن و مرد در ارضای غریزه حتی بعد از تزویج، غیرت نداشتن مرد و زن در شناسایی فرزند تحت عنوان تنها فلسفه ی همسرگزینی و... از مهمترین خصوصیت های طریقه غرب در بعدازظهر حاضر به حساب میآید.
فایده ی این بینش نیز از میان رفتن عاطفه ها و احساسات همسران نسبت به یکدیگر است؛ چون آنها آن چنان در خارج از منزل، از محبت ها و عاطفه ها دروغین و لذت های جنسی سود کرده اند که چیزی برای همسر در منزل باقی نمی ماند. از حیث غربیان، عشق به همین موردها ختم می گردد و تیتر می نمایند که آیین، این عشق و علاقه را محصور می نماید، چنان که راسل می گوید: «علاقه برای خویش، نهایت و رفتار خاصی دارد که بدبختانه تعالیم مسیحیت از یک طرف و عناد و دشمنی علیه اصول اخلاق جنسی ـ که بخشی از نسل جوان امروز طالب آنند ـ از طرف دیگر، آنهارا تحریف و واژگون می سازد».
در حیث آنها، عشق و علاقه و شم زوجین بایستی مغایر علاقه و محبتی باشد که زن و مرد شرقی به هم دارا هستند؛ چون عشق و علاقه شرقی بازدارنده از لذت بردن(!) است. آنها عشق و علاقه و شهوت را به یک مضمون گرفته و هیچ تفاوتی فی مابین آن دو قایل نشده اند. به گفته ی راسل، آن ها تأسف میخورند که چرا دین بین عشق و علاقه و شهوت های جنسی، تفاوت قرار داده است.
بایستی ذکر کرد این بینش فهم و شعور نکرده است که چیزی ورای «با هم بودن برای لذت بردن» وجود دارااست که صرفا در وصلت به دست می آید. وصلت، مقر و خاستگاه نسل آتی میباشد؛ نسلی که بایستی با اصول اخلاقی و معنوی آشنا خواهد شد. پس در پرتو دلبستگی های همسران به یکدیگر، به گذر زمان فرصت، روح کودک و نسل بعدی مانند جسم وی صورت میگیرد و در کانون گرم خانواده، معاش خویش را آغاز می نماید. آزادی جنسی خیر فقط مشکلی را حل نمی نماید، بلکه پی آمدهای زیر را دارااست: سرد شدن عاطفه و حس خانوادگی، طلاق عاطفی زن و شوهر، ارتقاء خردسالان نامشروع، ارتقا مرگ و میر مبتلایان به ایدز، ارتقاء بی عفتی، زنا و هم فرآورده گرایی، افزایش خشونت علیه زن و... براین اساس، کردار به ویژه رفتار جنسی مانند: حیای زن از مرد، غیرت ناموسی مرد، پلیدی ازدواج با محارم و... مبتنی بر فطرت و طبیعت انسان سازه نهاده شده است و به گونه ای وجود ندارد که با رفع این مانع ها(!) بتوان به آسایش پنداری دست یافت.
باری، دیدگاه غربیان نسبت به وصلت به تبع بینش آنها در باب خلق و خوی و رابطه جنسی، دیدگاهی بی مبنا و ناپذیرفتنی میباشد؛ چون بر اساس فطرت انسانی و آئین و عقل؛ هدف، فلسفه، ترازو و دیگر احکام و وضعیت ازدواج غیر از آن چیزهایی میباشد که آن ها تحت عنوان فلسفه ی وصلت برای خویش در لحاظ میگیرند.
سنت زنده به گور کردن دربین اعراب جاهلی
ترسیم ننگین زنده به گور کردن دختر را اعراب جاهلی سازه نهادند. آن ها چنان رفتار ناپسندی با زن داشتند که قرآن میفرماید:
و اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم باِلْاُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسْوَدّا و هو کظیم.
و هرگاه یکی از آنهارا به دختر مژده آورند، شکل اش سیاه میشود، در حالی که خشم خویش را فرو میخورد.
بله، مرد عرب برای این که به این خواری نقطه نهایی دهد، دختر خود را زنده زنده در خاک مخفی می ایجاد کرد. چنان که خدا در ادامه میفرماید:
یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوء ما بُشِرَ بِه اَیُمْسِکُهُ علی هُونٍ اَمْ یَدُسُّهُ فی التُّرابِ اَلاساءَ ما یَحکُمُون.
و از بدی آن چه بدو بشارت داده گردیده بود، از قوم ی [خویش] روی می پوشاند؛ آیا اورا با خواری نگاه دارد یا این که در خاک پنهانش نماید؟ و چه بد داوری می نمایند.
سنت ناپسند زنده به گور کردن دختران از آن جا استارت شد که در نبرد بستگان ی «بنی تمیم» با ایرانیان، شماری از زنان این خویشان به دست ایرانیان اسیر شدند. آنها، زنان عرب را تحت عنوان کنیز با خویش بردند. بعد از صلح، زمانی که بنی تمیم، زنان اسیر خویش را خواست، دربار کشور ایران به زنان اذن بخشید که در ایران بمانند یا این که به خویشاوندان ی خویش برگردند؛ زیرا برخی از آنها در به عبارتی جا شوهر کرده بودند. شماری از این دختران از برگشتن به بستگان غربت کردند ودر جمهوری اسلامی ایران ماندند. از این رو، مردان قبیله ی «بنی تمیم» خشمگین شدند و تصمیم گرفتند از آن پس، هر دختری را که به جهان میاید، زنده به گور نمایند. بدین ترتیب این فعالیت در برخی اقوام عرب رایج گشت.
اشکال تزویج عرب جاهلی
1- نکاح رَهط
نکاح رهط یک نوع از یکسری شوهری در طی ناآگاهی بودهمیباشد.
در ایالات متحده عربی قبل از اسلام یا این که زمان نا آگاهی نوعی از یک سری همسری مرسوم بوده که به آن ازدواج رهط میگفتند. وصلت رهط یعنی تزویج مشارکتی یا این که تیم جمعی. گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر میبودند با یک زن ارتباط برقرار میکردند و در حالتیکه فرزندی به فقید میآمد، آن زن فرزندش را به هر کدام از مردان که خویش میخواست منتسب میکرد و او را بابا فرزند خویش قرار میبخشید.
دراین ازدواج، شماری از مردان با یک زن رابطه برقرار می کردند و همه هزینه های زن را به ذمه می گرفتند. بعد از زایمان، فرزند از آن مردی بود که زن تعیین میکرد.
آن مرد نیز نمی توانست این فرزند را نپذیرد. اما این کار هنگامی شکل می گرفت که کودک پسر بود، البته درصورتیکه بچه دختر بود، گاهی دختر را می کشتند.
2- شغار
شغار (نکاح عوضی یا این که نکاح مبادله) سیرتکاملای تزویج است که در آن، دو سرپرست با مهر قرار دادن دخترانشان آن دو را به همسری یکدیگر در میآوردند. این سیرتکامل که یکی دو نفر به دیگری بگوید دخترم (یا این که خواهرم) را به همسری تو در می آورم به شرط آنکه تو نیز دختر (یا این که خواهرت) را به همسری اینجانب درآوری و مهری نیز بین نباشد. در واقع مهر آنان یکیاز به مکان دیگری میباشد. در اسلام این سیرتکامل وصلت ممنوع میباشد. ادله ممنوع بودن هم روایتی از حضرت محمد مصطفی (ع) میباشد که میگوید: لا شغار فی الاسلام.
«دراین وصلت، شخصی، دختر خودش را تحت عنوان مهر و صداق، به تزویج شخصی دیگر در میاورد تا آن طرف نیز در ازای این مهریه، دختر خویش را به وصلت وی در بیآورد. پس تزویج هر کدام، مهریه و صداق ازدواج دیگری میشد».
3- وصلت با کنیز
ازدواج با کنیزیا ازدواج با اماء در واقع نوعی از برده داری بوده و مرد صاحب برده زن که به وی کنیز گفته میگردد، هست. کنیز همچون منزل یا این که زمین از اموال مرد به حساب می آید و میتواند اورا به فرد دیگری ببخشد یا این که بفروشد.
4- استبضاع
در استبضاع، مردی همسر خویش را در اختیار مردی که شجاعت، اقتدار یا این که صفت نیکو دیگری داشت قرار میبخشید و تازمانیکه همسرش از آن مرد باردار نمی شد، از وی گوشهگیری میکرد.
این وصلت نشانه می دهد که مردان آن فرصت حتی اصول و اخلاق نخستین ی انسانی را رعایت نمی کردند و حاضر می شدند به هرگونه ذلت و پستی بدن دهند. دراین ازدواج، «در حالتیکه مردی می خواست فرزندش، شجاع، محجوب یا این که مهربان و... باشد، همسر خویش را در اختیار مردی می گذاشت که دارنده این اوصاف باشد. بعد از میلاد، فرزند وابسته به شوهر اساسی زن بود.» دراین ازدواج، زن هیچ حقی نداشت.
5- نکاح بَدَل
درین وصلت، مردان در شکل رغبت، برای مدتی زنان شان را با یکدیگر معاوضه می کردند. دراین وصلت، هیچ حق و حقوقی برای زن وجود نداشت و زن بایستی بهاین عمل بدن میبخشید.
6- نکاح خردن
تنها غرض این تزویج که در واقعیت آزادی بی نقص درخصوص ها زن و مرد به شمار میرفت، لذت جویی بیشتر زن و مرد از یکدیگر بود. این سیرتکامل ازدواج بیشتر به بی بندوباری جنسی مشابهت داشت تا وصلت.
7- نکاح المَقَت
«در زمان جاهلیت، درصورتیکه بابا می مرد، زن بابا مانند دیگر اموال و ماترک بخش پسر این متوفی کهاین پسر از زنی دیگر متولد گردیده بود می گشت. در صورتیکه پسر به این زن پدرش احتیاج داشت، پارچه ای را بر روی زن می انداخت که علامت دهنده ی میل پسر به داشتن وی بود. درصورتیکه هم به وی محتاج خلا، اورا با مهر نو به عقد یکیاز خویشان خویش در میاورد. اسم این وصلت المقت بود و نوباوه ای که از اینراه متولد می شد، مقتی نامیده می شد.»
این تزویج به عبارتی میباشد که آفریدگار در آیه ی 22 سوره ی نساء، مسلمانها را از آن نهی نموده است. ویل دورانت با تمرکز بدین وصلت می نویسد: «زن (در عرب قبل از اسلام) جزو دارایی بابا یا این که شوهر یا این که پسرش به اکانت میرفت».
اما این تزویج هایی که برشمردیم، تزویج های معروف و مواقعی می باشد که از لحاظ آنان، رسمی به شمار می آمد، وگرنه جز این ها، رابطه ها جنسی آزاد مردان و زنان و زنا و بی عفتی و بی بندوباری های دیگر هم چنان ترویج داشت.
با این حال، به گفته ی آلوسی: «یک نوع نکاح وجود داشت که قوم ی قریش و برخی قبایل دیگر بر این مذهب بودند. بر طبق آن، مرد از زنی خواستگاری میکرد و برای خواستگاری نزد اولیای دختر میرفت. بعد از آن مهریه را مشخص و معلوم می کردند و عقد را می خواندند. آفریدگار، پیامبر معبود را ثمره ی همین نوع تزویج قرار اعطا کرد و او را از هر رجسی پاکیزه نگاه داشت.»
مقصود از ازدواج نیز درین فرصت مختلف بود. گاهی برای ارتقا نسل فامیل و مهیا آوردن نیروی دفاعی، ازدواج می کردند و گاهی برای ایجاد کرد دوستی فی مابین دو خویشاوندان ای که با هم دشمنی داشتند، بدین فعالیت دست می زدند. دارای شهرت است که خالدبن یزید می اذعان کرد: «نزد اینجانب معاند ترین خوی خداوند، آل زبیر بودند تا این که با «رمله» که از آنها بود، ازدواج کردم. پس آل زبیر دوست داشتنی ترین رفتار خدا نزد اینجانب شدند».
گفتنی میباشد درین بعد از ظهر، تزویج با محارم به ویژه در بین قریش، حرام شمرده می شد تا حرمت ارحام محافظت شود. ولی در بعضا موردها، بعضا اشخاص این قاعده را پایین پا می نهادند.
فایده ی گفت و گو آن که، به گفته ی ویل دورانت: «زن در عرب قبل از اسلام مدام خادم مرد بود و معدود خیس می شد که به رده همدم و هم کلام او ترقی نماید. انتظار مرد از زن خویش این بود که فرزندان بسیار بیاورد و مخصوصا پسر بزاید».
وصلت در اقوام و فرهنگ و تمدن های اول
برای آشنایی مقام تزویج و خصوصیت های آن بین هر قوم و قبیله، ملت و تمدنی، می بایست به قیمت و جایگاه زن در آن ملت و فرهنگ پرداخت. در بیشتر ملت های بعدازظهر باستان، زن موجودی شرور و شیطانی به شمار می آمد که «دارنده نفس ناطقه وجود ندارد و هیچوقت به فردوس رویه نخواهد یافت.» در بعضی مناطق، حتی به زن مجاورت نمی شدند و آن را تحت عنوان فرآورده داد و ستد می کردند.
در یونان قدیم، مردان، همسر خویش را می خریدند و زن بعد از ازدواج مدام ناچار بود منزل نشین باشد و صرفا در موردها ضروری حق داشت از منزل خارج برود. هم اینگونه قرض دادن زن مرسوم بود و مرد، زن را مانند کالا به مردی دیگر قرض میبخشید. در کلده و بابل، زنان را مانند دیگر کالاها می فروختند. آن ها همه ساله بازاری برپا می کردند که در آن، دخترانی را که به سن وصلت می رسیدند، می فروختند.
«در فرهنگ بابلی، ارتباط ها جنسی قبل از زناشویی را تا حد متعددی مجاز می شمردند. زنان و مردان می توانستند قبل از تزویج، آزادانه با یکدیگر رابطه داشته باشند. در واقع، این عمل نوعی تزویج آزمایشی به شمار می رفت. هرگاه یکی دو طرف می خواست، می توانست فن ی این رابطه را جدا نماید».
در آمریکای جنوبی، ترسیم بر این بود که مردان سابق سال، دختران معدود سن و سال را به همسری بر گزینند و پسران جوان با زنان بسیار مسن خیس از خویش وصلت نمایند.
حتی در در بین اسکیموها، طایفه هایی هستند که بچه های خویش را تا قبل از این که به عالم آیند، به وصلت یکدیگر در می آورند.
همچون اینگونه کاری را برخی بومیان هندوستان انجام میدهند. آن ها، دخترانی را که هنوز در گهواره میباشند، شوهر میدهند یا این که به نامزدی مردان بزرگسال در میاورند. هم اینگونه زنان بالغ را به پسران خرد، شوهر میدهند.
در آفریقا، بها زن و ازدواج آن قدر ذیل بود که درحالتی که عده ای از طبقه ی میانگین می خواستند زن بگیرند، بایستی 10 تا 12 رأس دراز گوش را به ازای همسر بعدی(!) به خانواده ی دختر می دادند. درحالتی که خواستگار، رییس قوم و قبیله بود، باید 50 رأس حیوان اهلی میاورد.
گفتنی می باشد حتی تزویج اقساطی نیز وجود داشت. در برخی اقوام آفریقای مرکزی، درصورتی که مردی آن قدر بینوا بود که نمی توانست بهای یک دختر را بپردازد، ممکن بود با فراهم کردن رضایت بابا دختر، بهای زن را به اقساط پرداخت نماید. با این حالا، کودک هایی که درین دوران به فقید می آمدند، از آن پدرزن بود. براین اساس، داماد برای این که کودک های خویش را از پدرزن بازخرید نماید، می بایست یک ماده گاو به وی میبخشید.
در هندوستان، دختر را از 5 سالگی شوهر می دادند و هیچ موجودی را پست خیس از زن شوهر مرده نمی دانستند. در برخی اقوام خیر صرفا حقی برای همسر قایل نبودند، بلکه «مرد می توانست زن را بکشد یا این که بفروشد».
در روم، شوهر حق داشت همسرش را بفروشد. هم اینگونه با مرگ شوهر، زن نیز یار و همدم میراث به فرزند او یا این که به وارث متوفی می رسید. در ایالات متحده، زن تنها در منزل بود و حق صحبت اعلام کردن با غیر از قوم و قبیله مجاورت خویش را نداشت. شوهر می توانست با یک کلمه، زن را جدایی دهد و رمز از بدن همسر (!) خود غیروابسته نماید. در ژاپن، ازدواج به وسیله ی فروش یا این که دزدیدن همسر ترویج داشت.
در چین، بچه انگیزه و سبب وجود خانواده بود. قبل از ازدواج، مردان آن قدر آزاد (و بی قید و حایل) و زنان آن چنان مقید بودند که فرصتی برای شناخت پیش نمی آمد. مجرد ماندن برای مردان حتی روحانیان، ناپسند و در حکم جنایتی نسبت به نیاکان و دولت و ملت بود. وصلت با فامیل معمول خلا، اما همسر می بایست از خانواده ای تماماً آشنا باشد... تهی دستان بیش از یک زن نمی گرفتند، اما گنج مندان می توانستند یکسری زن داشته باشند. جامعه به هر که می توانست از یکسری زن نگه داری نماید، به چشم ی اعتبار و احترام مینگریست.
ازدواج در مدرسه برهمایی و بودایی
مدارس بودایی و برهمایی ، بر تهذیب نفس و ریاضت کشیدن بسیار پای می فشارند و اساس همه ی آموزه های آنها، ریاضت کشی است. آن ها، خویش را از کلیه ی نعمت های مادی به ویژه وصلت محروم ساخته اند. پژوهش گران، یکیاز نقطه ضعف های مدرسه بودا را «معدود ارزش دادن به معاش خانوادگی و زن» تیتر کرده و گفته اند: «رغبت اصلی در اخلاق و رفتار و دین بودایی، منفی، سرکوب گرانه، توأم با بی سر و صدا و خاموشی، شخصی و غیر اجتماعی میباشد».
یکی بزرگان بودایی گفته میباشد: «فرزندان، گنج و خویشاوندی را فراموش نمائید.» همین فکر ها باعث شوید طلاب آئین برهما در هندوستان، جمعاًَ مقطع علم آموزی، منزه و پرهیزکار باشند ـ پاکی به معنای دوری از تزویج ـ و حتی افراد مجرد به جهت تقدسی که یافته اند، مدام گزینه احترام عموم بودند.
این ترسیم در مدرسه بودا نیز پذیرفته شدهاست. یک عضو جامعه ی بودایی می بایست از نعمت تزویج دیده بپوشد تا اسیر هواهای نفسانی نگردد. اینگونه شخصی نباید از قضیه هایی که زنان در آن دخالت دارا هستند، حرف بگوید. بر اساس آموزه های مذهب بودا، شهوت پرستی با عقل و آئین تماماً منافات دارااست. آنان میگویند: «مرد عاقل می بایست ازدواج را مانند چاهی پراز حریق سوزان و بر افروخته بداند و از آن دوری نماید». آنها برای این که به رهبر خویش ـ بودا ـ تقدس ببخشند، داستانی ساخته اند بدین مضمون که: «مامان بودا، تمیز ترین و شایسته ترین دختر انسان بود (زیرا شوهر نکرده بود) و قوای مافوق طبیعت سبب ساز شدند وی حامله خواهد شد و بودا را به فقید بیاورد»
حتی بعضی پیشوایان مذهب بودایی در جزیره ی سیلان، هیچ وقت به زن مجاورت نمیشوند، چه رسد به تزویج و انتخاب همسر.
با اعتنا به نگرش بودا راجعبه زن که زن را مایه ی ناپرهیزکاری مرد میداند، ازدواج دراین مدرسه، هیچ اهمیتی ندارد. گفتنی میباشد یکیاز سوال های آنها از شخص داوطلب برای ورود بهاین مدرسه این میباشد: «آیا تو مرد هستی؟ آیا از کالا مذکر هستی؟» هرچند ابعاد زنان نیز بدین مدرسه طرز یافتند، البته «حالت آنان آشکارا ذیل خیس از مردها بود».
وصلت در کشور ایرانِ قبل از اسلام
برای شناخت با قانون ها ازدواج در جمهوری اسلامی ایران قبل از اسلام، گفت و گو را به چهار بعد از ظهر گروه بندی میکنیم: عصر ی آریایی ها، پارس ها (هخامنشیان)، پارت ها (اشکانیان) و ساسانیان. گفتنی است درک بیشتر اصول و احکام و کیفیت تزویج درین عصر ها به تفحص مقام ازدواج در آئین زرتشت بستگی داراست؛ چون دین بیشتر عموم کشورایران در این بعد از ظهر، زرتشتی بوده است. بدین ترتیب، با تحقیق تزویج در آیین زرتشت، از شرایط ازدواج در این 4 عصر آگاهی خواهیم یافت.
1- وصلت فی مابین زردتشتیان
دین زرتشت مغایر بودایی و برهمایی، خیر صرفا ازدواج و همسرگزیدن را نهی نمیکرد و آن را ناپسند نمی شمرد، بلکه بر آن سماجت می ورزید و مجرد زیستن را ناپسند می دانست.
پیش خیس گفتیم که واحد سنجش عشق به وصلت و مطلوب بودن احکام آن با واحد سنجش دوستداشتنی بودن یا این که نبودن زنان رابطه بی واسطه دارد. «در طول زرتشت پیغمبر، زنان منزلتی عالی داشتند. با کمال آزادی و با روی گشاده در میان عموم، آمد و شد می کردند... و حتی می توانستند مانند بیشتر زنان زمان حاضر، به اسم شوهر یا این که به وکالت از طرف او به شغل های مرتبط با وی استیناف نمایند.»
با دقت به اینگونه وضعیتی، می توان اخذ که وصلت نیز درین دین دارنده مقام بوده میباشد. ویل دورانت میگوید: «شریعت زرتشت چنان خلا که بی شوهرماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد و عزب را تشویق نماید. تعدد زوجات و اختیار کردن کنیزکان مجاز شمرده میشد.»
دراین دوران، خانواده مهمترین واحد سازمانی اجتماع به شمار می آمد. از نوشته های اوستا درمی یابیم که آئین زرتشت بر تزویج و تشکیل خانواده بسیار اصرار می نماید، آن جا که می گوید: «مردی که زن دارااست بر آن که اینگونه وجود ندارد، فضیلت داراست و مردی که خانواده ای را سرپرستی می نماید بر آن که خانواده ندارد، فضیلت دارااست.» به همین ادله، «زمانی فرزندان به سن پرورش می رسیدند، پدران شان، لوازم شغل زناشویی را مهیا می کردند و فراهم ی ازدواج دختر یا این که پسرشان می شدند».
یکی از خصوصیت های ازدواج دراین فرصت، تعدد همسران بود. دلیل اساسی بسط اینگونه پدیده ای نیز حکم کننده بودن نظامی گری بر ارکان اجتماع بود. مرزوبوم به نیروی جنگی فراوان نیاز داشت و برگزیدن همسران چندگانه بهاین نیاز جواب می بخشید؛ چون ارتقاء شمار فرزندان پسر به مثابه ی ارتقاء نیروی بالقوه ی ارتش بود.
از سایر خصوصیت های تزویج در آن فرصت، تزویج با محارم بود. از این رو، هرکس می توانست حتی با دختر یا این که مامان خود وصلت نماید و هیچ محدودیتی وجود نداشت. این شغل حتی بعداز ورود اسلام نیز دوام یافت؛ چون از برخی روایات اسلامی و سوال و جواب های عموم با ائمه معصومین علیهم السلام اینگونه بر میآید کهاین وصلت ها در آن فرصت نیز اشاعه داشته میباشد.
با این حال، جایگاه اجتماعی زنان مدام بدین سیرتکامل نبود. مثلا، جایگاه اجتماعی زنان بعداز داریوش، کاهش یافت. درین عصر، زنان کمتر اذن داشتند در خارج رفت و آمد نمایند و با مردان اختلاط داشته باشند. «زنان شوهردار نیز حق نداشتند هیچ مردی را ببینند هرچند بابا یا این که برادرشان باشد.»
2- تزویج در بعدازظهر ی آریایی ها
«هرچند خانواده ی آریایی ها بر پایه اقتدار بابا یا این که بزرگ خیس خانواده تشکیل میشد... البته اینگونه به نظر میرسد که جایگاه زن ها نزد آریایی های اهل ایران عالی از رده آنها نزد مردمان دیگر در آن زمان بود.»
هرچند زن منزل نسبت به شوهرش حق و حقوقی نداشت، اما بانوی منزل به شمار می آمد و دارنده شأن و منزلتی بود. دراین عصر، شوهر ـ رییس خانواده ـ هم قاضی و هم اجرا کننده آداب مذهبی بود. هم اینگونه تکلیف پرنور نگه داشتن حریق اجاقگاز منزل با وی بود. شوهر نیز این شغل را حتی از شوهر بودن برای همسرش و بابا بودن برای فرزندش، با عنایت خیس می دانست.
3- تزویج در زمان ی هخامنشی
وصلت در حین ی هخامنشی از سه خصوصیت برخورداراست که عبارتند از:
تعدد همسران: در حین هخامنشی، طبقه ی احاطه «هرکدام دارنده یک سری زن عقدی بودند، اما گردآوری ی زنان غیر عقدی از عقدی بیشتر بوده میباشد.»
معمولاً هر شخص از طبقه ی احاطه و سلطان زاده ها بقعه سراهای زیادی داشتند. حکومت هخامنشی به جهت کشورگشایی های فراوان به لشکر و سرباز نیاز داشت که پدیده ی تعدد همسران و ارتقاء نسل، این نیاز را برآورده می ایجاد کرد.
تأکید بر تولد فرزند: نیاز پادشاه به سرباز و نیروی رزمنده را بایستی راز اصلی نیکو بودن فرزنددار شدن دانست. «پاد شاه همه ساله به هر کس بیشترین زاد و ولد را کرده بود، کادو می بخشید و شایسته ترینِ صفت را بعداز رشادت، داشتن پسر زیاد می دانستند.»
تزویج با محارم: مبتنی بر آموزه های آیین زرتشت که وصلت با محارم را حلال کرده بود، این ترسیم توسعه یافت، به گونه ای که: «مغ ها (روحانیان زرتشتی) موافق عادت شان حتی با مادرها شان وصلت می کردند.»
مثال هایی از وصلت با محارم در تاریخ تصویب گردیدهاست که عبارتند از: وصلت کمبوجیه با خواهرش، «آتسا»؛ ازدواج داریوش با خواهرش، «پریساتیس» و وصلت داریوش سوم با دخترش، «استائرا».
4- تزویج در عصر ی اشکانی
پارتی ها ابتدا، صحراگرد بودند. از این رو، نمی توانستند زن های زیادی را به همسری برگزینند. ولی بعداز این که به شهرها آمدند و به معاش یک جانشینی عادت کردند، زنان غیر عقدی زیادی را به همسری گرفتند. پارتی ها که فعلا دولت اشکانی را نهاد نهاده بودند، تعدد همسران را به رسمیت شناختند، البته نمی توانستند بیش از یک زن عقدی داشته باشند.
درین فرصت، تزویج با خاندان بسیار مجاورت که «خَوَتک دَسْ» نامیده میشد، بسیار نیکو بود.
غرض پارتی ها از ازدواج با محارم این بود که:
1 ـ اصالت و نژاد خانوادگی خویش را از آمیختگی با دیگر نژادها محافظت نمایند.
2 ـ اموال جانور در یک خانواده بر تاثیر وصلت به شخص بیگانه منتقل نشود.
جدایی درین بعد از ظهر، روا نبود و زن تاوقتیکه شوهرش نمرده بود، نمی توانست شوهر دیگری سپردن نماید. مرد نیز تنها در بعضا موردها، حق داشت زن خود را جدایی دهد که عبارت بود از: «زمانی که زن عقیم و نازا بود، جادوگری میکرد، اخلاق زن فاسد بود یا این که روزها قاعدگی خویش را از شوهر مخفی میکرد.»
5- ازدواج در بعد از ظهر ی ساسانی
الف) تأکید بر تزویج فوری دختران
دانستیم که آیین زرتشت بر ازدواج تأکید می ورزید. این ترسیم در طول ساسانی نیز ادامه یافت، به طوری که البته دختر ـ که معمولاً بابا بود ـ می بایست دختر خویش را به محض وصال به سن بلوغ، شوهر میبخشید. آنها بر این اطمینان بودند که «ممانعت دختر از توالد، گناهی وسیع به حساب می آید.» این شم گناه از آن جا ریشه می گرفت که هر شخص زرتشتی و اهل ایران، خویش را نسبت به ارتقاء رهروان آئین خویش و سربازان کافی برای پادشاهان ساسانی، با مسئولیت و مسؤول می پنداشت.
هرچند بابا، مسؤول بود دخترش را به زودی شوهر دهد، اما دختر بدون چاره نبود به عبارتی شوهری را تعیین نماید که پدرش برگزیده بود. بابا نیز به جهت این تخلف، حق نداشت او را از ارث محروم سازد.
ب) وصلت
معمولاً در حین کودکی، دختر و پسر را به نامزدی همدیگر در می آوردند و تزویج آنها در سن جوانی و بلوغ، شکل می گرفت. سن تزویج برای دختران، 15 سال بود. پس از تعیین مهر، شوهر بایستی پولی را به بابا دختر میبخشید. بعداز تزویج، کلیه ی محرک های اخلاق و رفتار نیک زن، از آن شوهر بود.
یکی خصوصیت های این زمان، آن بود که شوهر می توانست زن خویش را به مرد دیگری که ـ بدون تقصیر ـ مستلزم گردیده بود، بسپارد تا او از کار و سرویس زن به کارگیری نماید. این فعالیت با تفاهم نامه قانونی شکل می گرفت و شوهر جدید، هزینه ی محافظت زن و دیگر مخارج اورا در زمانه مجال این تفاهم نامه وصلت، تعهد میکرد. فرزندانی که در این وصلت از مرد دوم به عالم می آمدند، از آنِ خانواده ی شوهر نخستین شمرده می شدند. هم اینگونه شوهر دوم، حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت. آن ها، این عمل را کرداری نیک برای یاری به یک هم کیش تنگدست می دانستند.
ج) گونه های وصلت
در کتاب های پارسی متأخر، 5 نوع ازدواج برای این مجال شمرده گردیده است.1 «وصلت ابدال» یکیاز اشکال تزویج در طی ساسانی بود. بر طبق این شیوه، «در صورتیکه مردی بمیرد و پسری نداشته باشد، چنانچه زنی داراست، اورا به مجاورت ترین خویشاوند متوفی میدهند و درحالتی که متوفی، زن ندارد، دختر یا این که مجاورت ترین خویشان متوفی را با اقرب خویشان وی به وصلت در میآورند. در صورتیکه بین قوم و قبیله متوفی، هیچ زنی وجود نداشت، از کالا فردی متوفی می بایست زنی را جهیزیه داده و به یکیاز مردان خویشاوند میّت بدهند. پسری که از این ازدواج نتایج خواهد شد، از آنِ متوفی به حساب آورده می شود.»
این سیرتکامل ازدواج از چنان اهمیتی منتفع بود که «در صورتیکه کسی از اجرا این تکلیف غفلت می ورزید، او را مسبب قتل نفوس بی شماری می دانستند؛ چون او با این عمل، نسل میت را انقطاع و اسم اورا تا نقطه پایان جهان خاموش نموده است.»
مقصود مهم از این تزویج، محافظت اسم و نسب خانواده ها از انقراض و نیافتادن گنج های یک خانواده به دست اشخاص بیگانه بود.
تزویج با محارم نیز رواج داشت و آن را سیرتکامل ای عبادت و وظیفه ی فقاهتی می دانستند. آنها می گفتند: «وصلت در بین اخوی و خواهر، دیوان را به دور میراند.» در تاریخ نیز آمده میباشد که «بهرام چوبین، خواهر خویش ـ گردیگ ـ را به همسری برگزید» و «انوشیروان با دختر و خواهرش تزویج کرد.» ولی وصلت با محارم بیشتر در طبقه ی احاطه و سلطان زاده ها و شاهان به چشم میخورد.
د) تعدد همسران
«اصل تعدد زوجات، مبنا تشکیل خانواده به شمار میرفت.» هرکس، گنج و توان بیشتری داشت، زن بیشتری به همسری می گرفت. فقط محدودیت در این زمینه، محدودیت گنج و توان مرد بود؛ چون «مردمان نادر قدرت ـ و حاجتمند ـ کلاً بیش از یک زن نداشتند».
در میان زنان نیز طبقه بندی وجود داشت. «یکی زنان، سوگلی و صاحب و مالک دستمزد بدون نقص محسوب میشد و اورا زن ممتاز می خواندند». به زن های دیگر «زن سرویس فعالیت» گفته می شد که از حقوق و دستمزد و مزایای معدود تری برخوردار بودند. گاهی نیز مرد دو زن ممتاز داشت که هریک در منزل ای جدا به سر می بردند و شوهر تا نقطه پايان قدمت ملزم بود به آنان نفقه بدهد.
به همسری برگزیدن چندین زن همچون تزویج با محارم بیشتر مخصوص طبقه ی احاطه و شاهان میگردید، چنان که «در برخی موردها، زنان بقعه شاهان را تا 329 و 360 نفر نوشته اند».
گونه های وصلت قبل اسلام ایران در بعد از ظهر ساسانی
دارنده رسوم و قواعدی است که برخی از آنها منحصر به فرد به تمدن اهل ایران می باشد. این رسوم در طول تاریخ به دفعات عوض شدهاند و در میان اقوام، ادیان و مذهبها، و حتی طبقات اجتماعی گوناگون به فراخور متعدد میباشند. قرنها آنگاه و در بعد از ظهر ساسانیان، نوع مهم تزویج اهل ایران «زنیِ پادِخشای» خوانده می شد که در واقع جابجایی قیمومیت دختر از بابا به شوهر بود. همینطور سیرتکاملای وصلت موقت برای زنان وجود داشت که «چَگَر» نامیده میشد و آن هنگامی بود که شوهر قدرت فرزندآوری نداشت و زن خویش را تحت عنوان همسر موقت به یکی نزدیکان میبخشید تا فرزند آورد.
در این سیرتکامل از وصلت رضایت زن شرط نبودهمی باشد و فرزندان حاصل به شوهر نخستین میرسیدهاند. نوع دیگری از ازدواجهای ساسانی که منجر گفت و گو و جدلهای متعددی بین امروزیان شده است خویدوده بود که وصلت با قبیله است.
بیان این نکته ضررویست که در ایران باستان بستگان نزیدیک همچون عموزادگان را هم جزو محارم میدانستند و همینطور زرتشتیان ابران که هنوز به ایین کشورایران باستان میباشند وصلت با محارم را رد می نمایند
تزویج با محارم در قسم ساسانی و فرصت پیش از آن
وصلت با محارم که سنتی رایج بوده در قسم ساسانی و از مجال پیشین سوابق داشتهمیباشد، روی همین محور قرار داشتهاست. یعنی فامیلها برای اینکه بازدارنده اختلاط خون خویش با بیگانه و افتادن گنج خویش در چنگ بیگانه بشوند کوشش میکردهاند تا حد قابلیت و امکان با اقربای مجاورت خویش ازدواج نمایند، و زیرا این عمل بر خلاف مقتضای طبع بوده با تحمیل و قدرت مذهب و اینکه ثواب و پاداشش در عالم دیگر کلان میباشد و هر که امتناع ورزد جایش در دوزخ وجهنم می باشد آن را کم و زیاد به خورد عموم میدادهاند. در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به \\\\"نیک شاپور\\\\" از محققان زمانخسرو نخستین نوشین جاری نسبت دادهاند و شرحی از معراج روح میباشد، اینگونه آمده میباشد که در آسمان دوم روانهای عده ای را چشم هست که \\\\"خویتک دس\\\\" (وصلت با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده گردیده بودند و در دورترین جاهای دوزخ و جهنم سرازیر زنی را گرفتار عذاب جاودانی چشم چون که \\\\"خویتک دس\\\\" را به هم زده میباشد، عاقبت آورده شدهمی باشد \\\\"ویراف\\\\" که روان او به معراج رفته هفت بدن از خواهران خویش را به همسری برگزیده می باشد.
در کتاب سوم \\\\"دینکرت\\\\" در این مورد اصطلاحات دیگری به شغل رفته از آن گزاره اصطلاح \\\\"نزد لینک و پیوند\\\\" می باشد که در معنای لینک با نزدیکان باشد و در این باره به لینک و پیوند بابا با دختر و اخوی با خواهر اشاره کردهاند. \\\\"نوسای برزمهر\\\\" از روحانیان زردشتی کهاین قسمت از دینکرت را تعبیر و تفسیر کرده سودهای بخش اعظمی برای این سیرتکامل زناشویی آورده و گفتهمیباشد که گناهان جانکاه را جبران مینماید (تاریخ اجتماعی جمهوری اسلامی ایران، جلد 2، صفحه 39). کریستن سن در کتاب \\\\"ایران در حین ساسانیان\\\\" می گوید: اهتمام در عصمت و طهارت نسب و خون خانواده یکی از صفات بارزه جامعه اهل ایران بهشمار میرفت، تا به حدی که ازدواج با محارم را روا میشمردند و اینگونه وصلتی را \\\\"خویذوگدس\\\\" (در اوستا خوایت ودث) می خواندند این ترسیم از قدیم معمول بود حتیدر عهدوپیمان هخامنشیان چنانچه چه مفهوم لفظ خوایت ودث در اوستای موجود صریح وجود ندارد البته در نسکهای مفقود خواسته از آن بی شبهه مزاوجت با محارم بود (جمهوری اسلامی ایران در طی ساسانیان، کاغذ 347).
در طول ساسانی چیزی که بیشتراز همگی دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعدیل موبدان بود \\\\"دستمزد فردی\\\\" می باشد. مخصوصاً احکام نکاح و ارث به اندازه ای بغرنج و مبهم بود که موبدان هر چه می خواستند میکردند و دراین باره اختیاراتی داشتند که در هیچ شریعتی به روحانیان ندادهاند (تاریخ اجتماعی جمهوری اسلامی ایران، جلد 2، برگه 34). تعدد زوجات در حین ساسانی سرازیر و معمول بودهمی باشد. زردشتیان بعدازظهر اخیر درصدد انکار این اصل می باشند، ولی مکان انکار وجود ندارد، همه مورخین نوشته اند، از هرودوت یونانی و استرابون در عصر هخامنشی گرفته تا مورخین عصر حاضر، هرودوت دربارهٔ طبقه تسلط عهد هخامنشی می گوید: \\\\"هر یک از آنها یکسری زن عقدی دارند اما جمع زنان غیر عقدی بیشتر است\\\\". (مشیرالدوله، تاریخ ایران باستان، جلد ششم، چاپ جیبی، برگه 1535). استرابون دربارهٔ همین طبقه می گوید: \\\\"آنان زنان زیاد میگیرند، و با وجود این زنان غیر عقدی بسیار دارا هستند\\\\". (به عبارتی ماخذ، صفحه 1543). اما در منابع کهن زرتشتی مانند گاتها و اوستا معنایی از ازدواج با محارم درباره ی خویدوده نیست
تزویج گروهجمعی شوش
به وصلت مجموعه جمعیای گفته میگردد که میان زنان پارسی و سرداران اسکندر در شوش یک کدام از پایتختهای عهدوپیمان هخامنشی شکل گرفت. در سال ۳۲۴ قبل از ولادت اسکندر کوشید در طول جشنهای بهاری در جهت ایجاد کرد دوستی میان ایرانیان و مقدونیها که قوام امپراتوری نوبنیاد او، جز براساس آن پایدار نمییافت، برنامه ای نو بریزد. از این رو در مهمانی باشکوهی که برپا کرد، اسکندر به یاور هشتاد بدن از افسران و سرداران خود با زنان پارسی ازدواج کردند. خویش وی با استاتیرا (دختر داریوش سوم) وصلت کرد و نزدیکترین دوست و سردارش هفستیون با دختر کوچکتر داریوش دریپهتیس تزویج کرد. بقیه سرداران و افسرانش هم دخترانی با خانوادهٔ هخامنشی یا این که بقیه خانوادههای بلندمرتبه پارسی تزویج کردند. بعلاوه اسکندر، مقدونیهای لشکرش را نیز تشویق کرد که زنان اهل ایران بگیرند و میگویند در حدود ده هزار بدن از لشکریان وی نیز زنان اهل ایران گرفتند.
کشور ایران امروز
در کشورایران امروز ضوابط ازدواج عمدتاً بر پایه ی فقه امامیه تدوین گردیده و تزویج به دو نحو دایم و موقت میتواند انجام شود. در مذهب جعفری دین اسلام این دو ازدواج در پارهای از اثرها با هم یکی از می باشند و در برخی دگر اختلاف دارا هستند، تفاوت اساسی و جوهری تزویج موقت با وصلت دایم در برهه زمانیدار بودت ازدواج موقت که بعداز نقطه نهایی آن ارتباطٔ زوجیت به نقطه نهایی می رسد. همجنین در ازدواج موقت برخلاف وصلت دایم جدایی نیست، زن حق نفقه ندارد و زن و شوهر از یکدیگر ارث نمیمارک، مهریه هم در تزویج دایم ما یحتاج می باشد و هم در تزویج موقت، با این تفاوت که در تزویج موقت عدم بیان مهر موجب بطلان عقد میباشد البته در تزویج دایم عقد فسخ وجود ندارد و میقدرت مهریه را بعداً توافق کرد یا این که درصورت عدم توافق مهرالمثل تعیین میگردد.
وصلت دوباره
افرادی که جدایی میگیرند و یا این که همسر خویش را از دست میدهند معمولا مجدد وصلت مینمایند. تزویج دوباره در کسانی که جدایی گرفتهاند بسیار بیشتراز اشخاصی میباشد که همسر خویش را از دست دادهاند. پژوهش ها آرم داده که تزویج دوباره برای تندرست جسمی و روحی اشخاص بعد از جدایی یا این که بیوه شدن بسیار اثر گذار است. ولی می بایست عهده دار شد که ازدواج دوباره در جامعه ما با آلرژی های بخش اعظمی همدم هست. معمولا این تزویج به جهت تجربه سخت ازدواج گذشته با مشکلاتی مواجه می گردد. وسواس فکری در گزینش همسر، حزن و ناراحتی و خاطرات تلخ ازدواج قبل میتوانند شرایط را برای تزویج دوباره دشوار کرده و نیاز به اعتنا و صرف انرژی بیشتر است.
یا این که «وصلت مجدد»، تزویج یک فرد بعد از تزویج اول میباشد. پژوهش ها نماد داده میباشد که تزویج دوباره برای اشخاص جدایی گرفته یا این که بیوه گردیده از حیث تن درستی روحی و جسمی موءثر است.
ضابطه نو وصلت چینی در سال ۱۹۵۰، بهطور اساسی سنتهای تزویج را در چین تغییرو تحول داد. انجام تک همسری، برابری حقوق و دستمزد زنان ومردان، و عنایت گزینش در تزویج از جملهً این تغییرات بود. تزویجهای مقرر(arranged marriage) اکثر زمان ها، رایجترین نوع تزویج در چین، تا آن مجال بود.
ازدواج فامیلی
ازدواجی میباشد که زوج، جد یا این که نیای مشترک داشته باشند، از جملهً پسر عمو و دختر عمو، پسر خاله و دختر خاله، پسر دائی و دختر عمه، دختر دائی و پسر عمه . تزویج فامیلی در خاورمیانه رایجخیس از نقاط دیگر فقید است. در تزویج فامیلی امکان معلول شدن فرزند بیش از دیگر ازدواجها میباشد و باید پیش از تزویج مشورت ژنتیک انجام شود. بیماری های تزویج فامیلی یکی مشکلاتی میباشد که در این نوع وصلت شایع است و نیاز به اقدامات پیشگیرانه پزشکی دارد.
وصلت اجباری
ازدواج اجباری یعنی بدون چاره کردن یک کدام از طرفین برای وصلت. درین صورت ازدواج یکیاز طرفین را توسط فشار دیوانه یا این که فشار و سو به کارگیری جسمی و فیزیکی مجبور به تزویج مینمایند. قربانیان این ازدواج در اکثر مواقع زنان میباشند.
ازدواج اجباری عبارت از مجبور کردن یا این که تحت فشار درآوردن شخصی برای وصلت میباشد. به عبارت دیگر زن یا این که مرد جوانی در تاثیر فشار روحی یا این که جسمانی بدون چاره به تزویج ناخوانده خواهد شد. تزویج اجباری مصداق تضییع دستمزد آدمهاست که دختران جامعه قربانیان مهم آن می باشند. این پدیده در افغانستان خیلی زیاد میباشد، بخصوص در دهستانها که حاکمیت دولتی نادراند. قربانیان این پدیده دختران خردسال از سن ۸ به آن گاه است.
وصلت عاشقانه
معمولاً به ازدواجی گفته میگردد که بر اساس عشق و علاقه باشد و در مغایرت با ازدواج سنتی میباشد که معمولاً با پیشنهاد خانواده و فامیل ایفا میشود و نوعی تزویج با مداخله دوروبری ها ( Arranged marriage ) است.
وصلت سپید
دراین صورت وصلت زوجین فارغ از این که تزویج خویش را تصویب رسمی نمایند و عقد فقاهتی بخوانند، معاش مشترک خویش را استارت مینمایند. در برخی کشورها این نوع وصلت را پیش موضوعای برای تزویج قانونی میدانن. ولی وصلت سپید در کشور ایران مقبول وجود ندارد و عموم نسبت به آن طریقه منفی دارا هستند.
اصطلاح ازدواج سپید دو کاربرد جدید و دیرین گوناگون داراست. کاربرد تازه مثال فارسی گویش آن میباشد که «تزویج سپید» (و گاهی وصلت سفید) اصطلاحی برای تمجید معاش مشترک سوای وصلت قانونی ست (که نباید با تزویج عرفی یا این که ازدواج دستمزد مشترک اشتباه گرفته گردد). دو تعریف و تمجید متفاوت از این معاش مشترک وجود داراست:
در کشور ایران گروهی میگویند مقصود از وصلت سپید آن هست که زوجین بدون عقد نکاح مبادرت به ازدواج و تشکیل معاش مشترک مینمایند. اما منابع فارسی لهجه آلمان معاش مشترک سوای ازدواج یا این که ازدواج سپید را پیشموردای برای بخش اعظمی از تزویجهای قانونی مطرح مینمایند.
همینطور مجموعه دیگر در کشور ایران آن را متساوی معاش مشترک سوای تزویج یا این که همباشی تمجید مینمایند. (ولی خیر تعریفوتمجید کلانخیس آن که در معنای همزیستی ست بلکه تعریف و تمجید محصور به معاش مشترک زناشویی بدون تزویج که طرفین همدیگر را همسر و با مسئولیت به یکدیگر نمیدانند).
هم باشی یا این که معاش زناشویی بدون ازدواج قانونی یا این که معاش مشترک فارغ از وصلت وضعیتی میباشد که زن و مرد با هم معاش مینمایند و شغل های مرتبط با خانواده بر دوش هر دو نفر میباشد اما بسته به تعریفوتمجید از دید ضابطه، عرف یا این که شرع زن و شوهر قانونی محسوب نمیشوند. برخی منابع «ازدواج سپید» را به معنای «همباشی» (cohabitation) و برقراری ارتباط جنسی بدون تصویب لینک وصلت در لحاظ گرفتهاند.
تزویج سپید فرانسوی یا این که وصلت الکی در زبان فرانسوی (انگلیسی: white marriage، فرانسوی: Mariage blanc) نوعی تزویج فارغ از ارتباط جنسی است. اشخاص ممکن می باشد به دلایل مختلفی وصلت سپید داشته باشند، برای مثال، یک تزویج مصلحتی ازدواجی فرمالیته و غیرواقعی معمولاً برای یاری یا این که نجات یک کدام از طرفین وصلت از مجازات، تعقیب، شکنجه یا این که جراحت، یا این که گاهی برای منافع اقتصادی، اجتماعی یا این که ویزا شکل میگیرد. مثالی دیگر یک تزویج بنفش میباشد، که طرفین یا این که یک کدام از آنان دارای تعهد میگردد که همجنسگرایی دیگری یا این که هر دو را مخفی نگه دارااست.
درباره تعریف ازدواج سپید می گویند: دراین تزویج که در غرب رایج است و به معنای «همباشی» نیز شناخته می گردد؛ پیوندی است که به فرصت زمان نامعلوم بین دو شخص برقرار میشود و فاقد مشروعیت اجتماعی و حقوقی هست.
از حیث فقاهتی این ازدواج گناه محسوب میشود و از لحاظ حقوقی و رسمی نیز، جرم میباشد و همواره شخص با نوعی ترس و نگرانی از اثار اینگونه ارتباطی دست و پنجه قابل انعطاف مینماید و این در حالی میباشد که چنانچه این رابطه ها تصویب خواهد شد، قابلیت و امکان ثابت وابسته بودن فرزند به بابا وجود داراست.
پس مراد از ازدواج سپید، معاش مشترک زن و مرد فارغ از ازداوج قانونی می باشد؛ یعنی: به گونه ای که زن و مرد سوای اینکه خطبه عقد یا این که صیغه بینشان جاری گردد، برای معاش ذیل یک سقف میروند؛ ولی معمولاً این حادثه با دانایی بابا و مادران و خانواده هر دو طرف شکل میگیرد و آن دو مانند یک زن و شوهر با هم معاش مینمایند و خیر هممنزل، از صمیم قلب و… و به انگیزه اینکه جامعه جمهوری اسلامی ایران یک جامعه اهل ایران ـ اسلامی می باشد و اینگونه پدیدههایی در آن ابدا تعریفوتمجید نشده است، به طور مخفیانه انجام میگردد. به همین مراد نیز، آماری راجع به تعداد این نوع تزویجها در چنگ وجود ندارد.
وصلت بنفش
وصلت بنفش نوعی وصلت مصلحتی و معمولاً وصلت بدون رسیدن هست که زن یا این که شوهر تمایلات معمول جنسی را ندارند، از جملهً تراجنسی میباشند.
وصلتهای کوتاه برهه زمانی چایکوفسکی را نیز میقدرت با تیتر وصلت بنفش تعریفوتمجید کرد.
ازدواج گروهی
به معنای تزویج یک سری نفر با همدیگر بهطور همزمان می باشد که در آن بیشتراز یک جفت (اردواج کلاسیک زن-مرد یا این که زن-زن یا این که مرد-مرد) با همدیگر معاش مشترکی تشکیل می دهند و همه همسر یکدیگر بهشمار می آیند.
تنها جایی کهاین تزویج را میتوان بهطور قانونی اعمال بخشید مناطقی از سرزمین برزیل میباشد.
نکاح معاطاتی
ازدواجی میباشد که به مراد تشکیل خانواده و حق تمتع و ارتباط جنسی بین زن و مرد برقرار می گردد البته فاقد ایجاب و قبول لفظی میباشد و ممکن میباشد طرفین بر مهریه، نفقه و بقیه حقوق در میان زوجین توافق نمایند.
برخی اشخاص وصلت سپید را نوعی نکاح معاطاتی می دانند، به این ترتیب دینی و رسمی بودن ازدواج سپید با این تعریف و تمجید بستگی به درستی عقد نکاح مبتنی بر معاطات دارد. بر اساس ماده ۱۹۳ ضابطه مدنی «در مواقعی که ضابطه استثناء کردهباشد» معاطات درست میباشد. به عنوان مثال مفاد استثنا گردیده عقد نکاح هست. در ماده ۱۰۶۲ این ضابطه آمدهمی باشد: «نکاح واقع می توان به ایجاب و قبول به الفاظی که صریحاً دلالت بر قصد وصلت کند». یعنی حتماً به لحاظ حقوقی می بایست صیغه عقد وصلت ذکر گردد و ایجاب و قبول بایستی لفظی باشدمگر در وضعیت عجز از تلفظ. متفحص داماد می گوید ضابطه مدنی برای ایجاب و قبول صیغهای خاص یا این که لهجه و لفظ ویژهای را ملحوظ نداشتهاست. بلکه هر گویش یا این که هر نوع صیغهای را که دلالت مصرح بر قصد تزویج داشته باشد را کافی دانسته میباشد. عدم مجوز نکاج معاطاتی به حیث اکثر فقهای شیعه نظیر روحانی مرتضی انصاری، روحالله خمینی، پژوهشگر بحرانی، مکارم شیرازی گزینه اجماع علمای شیعه و اهل سنت است. مذهبها شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی کلیه صیغه ایجاب و قبول را از موقعیت عقد نکاح می دانند.
نکاح معاطاتی یعنی نکاحی که تنها به اعلام توافق و تراضی طرفین بسنده میگردد و فاقد ایجاب و قبول لفظی باشد. نکاح معاطاتی سوای عقد و لفظ میباشد و مرد و زن میگویند اینجانب راضی، تو راضی و فارغ از اینکه عقدی خوانده گردد، با هم قربت مینمایند، مانند زنا که دو طرف راضی به آن می باشند. وصلت معاطاتی را هیچ فقیه ی قبول ندارد .
تزویج مصلحتی
دراین صورت وصلت اشخاص برای دلایل سیاسی یا این که جمعاَ هرچیزی که مصلحت تزویج در آن باشد با هم وصلت مینمایند. درین نوع وصلت عشق شالودهی تزویج وجود ندارد و در واقع وجود هم ندارد.
ازدواجی میباشد که بر مبنای عشق و برای تشکیل معاش مشترک نباشد. وصلت مصلحتی گاه به دلایل سیاسی یا این که استراتژیک شکل میپذیرد. اگر تزویج برای فرار و گریز از ضابطه یا این که به چنگ آوردن روادید انجام شود به آن ازدواج صوری میگویند.
وصلت صوری
وصلت سوای عشق مهمترین نشان این نوع وصلت میباشد. غرض از ازدواج صوری تشکیل خانواده وجود ندارد و در واقع برای فرار از ضابطه اعمال می گردد. معمولا افرادی که می خواهند سفر نمایند یا این که اقامت یک کشور را بگیرند با شخصی از آن مرزوبوم یا این که شخصی که اقامت آن مرز و بوم را داراست، وصلت مینمایند. این یکیاز را میتوان وصلت سوای علاقه نیز نامید.
ازدواجی دروغین که برای فرارو گریز از ضابطه یا این که به دست آوردن روادید انجام میگردد. وصلت صوری معمولاً به یکی از دو صورت زیر هست:
شخص عشقمند به سفر به کشور مقصد، با پرداخت پول یا این که بقیه طریقها یک مقیم یا این که تبعه آن مرزو بوم را متقاعد به وصلت مینماید.
شخص عشق و علاقهمند به مهاجرت به مرزو بوم مقصد، خیر به خیال و خاطر عشق بلکه تنهاً چهت نیل به آن کشور به خواستگاری که مقیم یا این که تبعه آن مملکت است، جواب مثبت میدهد.
تزویج بدون رسیدن
ازدواجی است که در آن ارتباط جنسی نیست یا این که خیلی نادر میباشد. برخی از زوجها تا دورانها پس از وصلت، پیروز به انجام رابطه زناشویی نمی شوند، بهطوریکه خانم هم چنان دست نخورده و باکره باقی میماند. این زوجها به جهت شرمندگی یا این که خوف، ایراد خویش را بازگو نمی کنند.
تزویج میان گرایشی
شکلی از ازدواج میباشد که در آن زن و مرد گرایشهای جنسی متفاوتی دارند و از لحاظ رغبت روحی و جنسی با یکدیگر متناسب نیستند. برای مثال ازدواج فی مابین یک زن دگرجنس گرا با مردی که همجنس گرا می باشد یک وصلت فی مابین گرایشی می باشد. این نوع تزویج معمولا برای پنهان کردن رغبت جنسی یک کدام از طرفین جاری ساختن می شود که بیشتر در میان اشخاص معروف شکل می گیرد. در صورتیکه مقصود از تزویج نهفته کردن گرایش جنسی باشد به آن ازدواج بنفش میگویند. در واقع تزویج میان گرایشی نیز نوعی ازدواج مصلحتی میباشد.
وصلت هم مال گرایان
شکلی از تزویج که در آن دو شخص هم محصول از جمله دو زن که هم جنس گرا هستند با یکدیگر وصلت مینمایند. این نوع ازدواج در اکثری از کشورها پذیرفته گردیدهاست و زوج هم کالا میتوانند کودکی را به فرزندی بگیرند و یا این که از روش شیوههای تصنعی و مصنوعی بچه دار شوند. ولی در کشورایران این صورت تزویج ممنوع میباشد و نگاه عموم در این زمینه بسیار منفی میباشد.
تزویج خردسال ها
در اکثر کشورها ســن ازدواج 18 سال معین گردیده است و اشخاص کمتر از این سن کودک محسوب گردیده و وصلت آنان نیز با تیتر وصلت کودکان شناخته می شود. درحالتی که که شخص مقابل سن رسمی داشته باشد یا این که بسیار بزرگتر باشد، به آن طفل همسری گفته میگردد.
تزویج در کودکی نوعی ازدواج قانونی یا این که غیر رسمی است که در آن شخص پیش از وصال به ۱۸ سالگی وارد عهدوپیمان زناشویی میگردد. حداقل سن وصلت رقم خورده از جانب ضابطه در بسیاری از حوزهءهای قضایی ۱۸ سال می باشد، خصوصاً در زمینه ی دختران؛ و حتی برخیً قرار داشتن در ۱۸ سالگی نیز دربرگیرنده ضابطه نام برده می گردد.
ازدواج غیابی
دراین نوع وصلت یک کدام از طرفین حضور ندارد و در منفعت ازدواج فارغ از حضور وی انجام میشود. معمولا درین نوع تزویج یکی از زوجین به دلایل مختلفی مثلا آن سوی مرز بودن و یا این که سازه به دلایل و معذوریت های رسمی قابلیت حضور در مراسم عقد خویش را ندارد و با حضور وکیل با در چنگ داشتن وکالتنامه قانونی و دارای اعتبار از جانب زوج غائب صیغه عقد جاری میگردد.
ازدواجی گفته می گردد که یکی دو طرف تزویج یا این که هر دو آنها حضور نداشته باشند. ازدواج غیابی قادر است به جهت حضور در سربازی، زندان یا این که مملکت دیگری باشد.
وصلت سیاسی
ازدواجی میباشد که فقطً بر طبق عشق و علاقه دوطرف شکل نگرفته بلکه شاید به هیچ عنوانً صحبت از عشق و علاقه درمیان نباشد و بیشتر جهت ساخت و ساز یا این که تحکیم روابط دربین دو گروه یا این که شخصیت سیاسی و با هدف ها از پیش رقم خورده اعمال پذیرد.
ازدواج های حضرت محمد (ص) با دختران روسای قبایل عرب را می توان از مثال های این نوع وصلت دانست .
وصلت با محارم
اصلی پذیرفته در اکثری از دولت ها، مذهبها و کشورها میباشد که به ممنوعیت ازدواج و ارتباطٔ جنسی با خویشان مجاورت اشاره دارااست. اشخاصی که تزویج در بین آنها حرام می باشد در اصطلاح محرم نامیده میشوند. همگی ادیان ابراهیمی این نوع تزویج را ممنوع کردهاند.
تزویج، نکاح، زناشویی و همسر تصاحب کردن مرد یا این که زن می باشد به منجر عقد. بهترین مشاور ازدواج مشهد ازدواج یار و همدم با حالت آن تحقق می یابد. عقد وصلت یا این که برای مدتی معلوم انعقاد می گردد یا این که برای مدام که از اولین به متعه یا این که وصلت موقت و از دومین به وصلت دایم تعبیر می گردد. البته ملک یمین یعنی کنیزى که مملوک بشر میباشد و به واسطه مملوک بودن بر مولى حلال میباشد.
تزویج صورتهای مختلفی دارد که به انگیزه تفاوت در طریقه و فرهنگ و تمدن اشخاص شکل می گیرد. از طرفی بعضی از گونه های وصلت تنهاً به جهت تفاوتهای فرهنگی و اجتماعی و یا این که قومی واقعه میفتند. در نگاهی کلی میتوانیم اشکال و گونه های تزویج را به ترتیب زیر ذکر کنیم:
زدواج در ادیان
اسلام
ازدواج در اسلام امری توصیه گردیده است که مستحب و در برخی موارد خاص واجب شمرده می گردد. در آموزه های اسلام نام برده که زن و مرد کامل کننده یکدیگرند و وقتی دختر و پسری تشکیل معاش میدهند، از همگی بعد ها وجودی رشد پیدا میکنند. سخنی از محمد، نبی اسلام نقل گردیدهاست که آورده شده: «إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النِّصْفِ الْآخَر » «زمانی که مرد (فرد) وصلت مینماید؛ در واقعیت نصف آئین خویش را احراز نموده است. پس بر وی مورد نیاز میباشد که برای باقیماندهی آن، تقوای الهی را پیشهی خویش سازد».
موادسازنده تزویج در مذاهب اسلامی
در شیعه امامیه موادسازنده وصلت عقد نکاح به ایجاب و قبول لفظی میباشد که می بایست با لفظ صریحی که غیر از نکاح (مثل اجاره) از آن برداشت نشود، باشد.
در اهل سنت، در بین مذهبها اربعه، اختلاف چندانی در ارتباط عنصرها تزویج نیست؛ موادسازنده تزویج در حنفیه ایجاب و قبول میباشد از دو طرف. و در غیر احناف، چهار رکن است؛ صیغه (ایجاب و قبول)، زوج، زوجه، اما و شاهدان. همینطور در روایتی از ابن حبان از عایشه نقل کردند که « لا نکاح الا بولی و شاهدی عدل ما کان اینجانب نکاح علی غیر فهو فسخ».
موادسازنده نکاح در فقه شافعیه عبارت هستند از: صیغه، زوجین، دو شاهد و البته؛ تودهای از ائمه شافعی، شاهدان را از حالت نکاح می دانند.
عنصرها نکاح مالکیه: ولی زوجه، صداق (مهریه)، زوج، زوجه و صیغه؛ البته برخی گفتهاند که مهریه رکن و شرط وجود ندارد.
موادتشکیل دهنده عقد نکاح در مذهب حنبلی، صیغه، ولی، دو شاهد و زوج است .
در وضع و اوضاع شخصیه ابو زهره نقل شدهاست و تزویج با ایجاب و قبول از هر دو طرف یا این که توسط نماینده قانونی آنها در مجلس انعقاد میگردد و این نشان میدهد که در مذهب ها اهل سنت بیشتر به ایجاب و قبول زوجین تأکید دارند و آن را رکن اساسی تزویج میدانند.
وصلت دایم
نکاح دایم ، چنانچه در ازدواج موقت روزگار تعیین نگردد نکاح دایم محسوب شود. در ازدواج دایم نقطه نهایی ارتباط زوجیت معلوم نمیشود امّا در ازدواج موقت نقطه پایان آن معلوم شده است.به عبارت دیگر ازدواج دایم برای مدام انعقاد میشود البته نکاح جدا از هم برای مجال معینی انعقاد میگردد.
وصلت دایم حقوق وتکالیفی را برای زن ومرد ساخت مینماید امّا در ازدواج موقت،تمامی حقوق وتکالیف توافقی می باشد که در طول عقد می توانند بهتیتر شرط خلال عقد مقرر کنند، جز مهر که در هر دو نوع تزویج بر شوهر واجب میشود.
ازدواج موقت
وصلت مــوقت که به مُتعِه یا این که نکاح مُنقَطِع یا این که تزویج موقت که به صیغه نیز معروف میباشد ، نوعی وصلت در مذهب شیعه میباشد که در آن زن و مرد برای برهه زمانی معینی به یکدیگر محرم میشوند و مهریهای نیز برای زن معلوم می گردد. فسخ کردن تزویج موقت یا این که صیغه وارفته می باشد و با مجموع شدن مجال آن خویش به خویش رابــطه زناشویی باطل میشود.
ملک یمین
ملک یمین وصلت با کنیز است که دو سیرتکامل داراست: گاه انسان صاحب کنیز میباشد، دراینوضعیت، آمیزش مالک با کنیز روا میباشد، مگر آن که به وصلت فرد دیگری درآمده باشد و گاه صاحب زناشویی با کنیزش را به فرد دیگری مباح مینماید که در اصطلاح به آن استیناف گویند. هر دو فرض ذکر شده، در ملک یمین قراردارد. اکثر اوقات، احتساب را تملیک منفعت دانستهاند؛ ولی برخی، آن را نیز نوعی از عقد به شمار آوردهاند.
تزویج عرفی
در عصر حاضر در میان بعضی از عموم کشورهای سنی مذهب؛ به ویژه گردشگران عرب کشورهای حوزه خلیجعجم مرسوم گردیده، نکاحی می باشد که فارغ دادگاه و فارغ از مطالعه آن اعمال میگیرد، و غالباً بدون حضور اما و خصوصی رخ میدهد.
مقصود از ازدواج عرفی ازدواجی میباشد که در وثیقه قانونی تصویب نشده می باشد و به سه صورت میتواند باشد:
صورت نخستین: ازدواجی که همه عناصر و شرایط آن بدون نقص است که با ایجاب و قبول طرفین ( زوج و زوجه) و اذن ولی و حضور شاهدان شکل میگیرد؛ جز اینکه در مدرک قانونی، یعنی گواهی وصلت، به تصویب نمیرسد. این نوع تزویج عرفی درست میباشد و شرع آن را حلال میداند و حقوق و دستمزد دو طرف محفوظ است. همینطور زوجین می توانند از هم توارث داشته باشند. این صورت وصلت هم قادر است به دو شکل باشد:
الف) به طور شفاهی باشد که تنها با اقرار کردن اثبات می گردد .
ب) در یک مدرک قانونی ـ چه ورقه معمولی یا این که صفحه عرفی ـ به تصویب رسد و هریک از زوجین و شهود آن را امضا کرده باشند. درین ورقه عرفی، اسم هر کدام از زوجین و امضای آنها و همینطور اسم شهود و امضایشان در آن وجود داراست. مجموع موادتشکیل دهنده و حالت این نکاح مانند نکاح دایم است. هر یک از زوجین اهلیت تزویج را دارا می باشند و هیچ بازدارنده فقهی برای این تزویج نیست. همینطور در این عقد، کلیه احکام دینی که دربرگیرنده زوجین میشود، بیان میگردد و کلیه اثرها مرتبط با نسب برای فرزندان، اثبات میگردد.
صورت دوم : همگی عناصر و حالت آن بی نقص وجود ندارد. این صورت وصلت هم به دو شکل میباشد:
الف) عقد وصلت در بین زن و مرد یا این که دختر و پسر یا این که دانشجو یان، فارغ از حضور ولی و شهود و به طور نهفته و سری شکل میگیرد و در تایپ کردن یا این که ننوشتن آن، در شیتای عرفی، مختارند.
ب) عقد وصلت با ایجاب و قبول طرفین و با حضور شاهدان غیر حقیقی و واقعی یا این که غالباً با حضور دوستان دو طرف (زوجین) یا این که افراد دیگر بدون اعلان و اعلام به طور به طور کاملً سری و فارغ از دانش اما و خانواده و بقیه دوستان انعقاد میخواهد شد که در یک صفحه عرفی نوشته میشود یا این که نوشته نمی شود. بعضا مفاد هم به صورت روزگاردار شکل می گیرد.
این صورت دوم تزویج عرفی به حادثه تمامی مذاهب اهل سنت فسخ است به حیث آنها این صورت ازدواج فاقد ارکان و حالت تزویج درست مثل اذن البته و حضور شهود میباشد و در هر دو شکل، صورت دوم فسخ میباشد.
ازدواج مسیار
تزویج مسیار نوعی وصلت در فقه اسلامی میباشد (ازدواج پنهان) که در آن زن و شوهر با قراردادن شروطی در عقد نکاح از بعضا حقوق و دستمزد و تکالیف خویش مانند نفقه، معاش مشترک، گزینش مسکن به وسیله شوهر و حق قول (حق معادل در همبستری در هنگام چندزنی) صرفِحیث مینمایند. در نکاح مسیار معمولاً زن و شوهر مستقل از یکدیگر معاش مینمایند. این نوع از وصلت بیشتر میان اعراب سنیمذهب ساکن ایالات متحده عربی و کشورهای کناره خلیج عجم و در بین جوانانی که قابلیت و امکان شروع معاش جداگانه ندارند، مردانی که سوای همسر خویش به سفر رفتهاند، زنان مطلقه یا این که بیوهای که تصمیم به معاش مشترک ندارند و زنان مسنی که هنوز تزویج نکردهاند، شایع می باشد.
پیرامون مضمون اصطلاحی واژه و کلمه مسیار، اختلاف لحاظ وجود دارااست.
الف) مرد به منزل زن میرود و زن به منزل مرد منتقل نمیشود. غالباً این زن، زوجه دوم او به حساب میآید؛ درصورتیکه که زوجه اولیه مرد در منزل او معاش مینماید و نفقه اخذ میدارد.
ب. مسیار صیغه مبالغه میباشد و مراد از آن، مرد کثیر السیر هست. منظور از آن، سیر مداوم و پی در پی مرد به سوی زنی است که در منزل بابا خود ساکن میباشد.
فقها و صاحب و مالکنظران معاصر نیز هر کدام از زاویهای نکاح مسیار را مورد دعوا قرار داده و لذا تعاریف متفاوتی را ارائه نمودهاند. القرضاوی نکاح مسیار را نکاحی میداند که در آن مرد از تکالیف مسکن، نفقه و تقسیم کردن همخوابگی میان زوجین معاف می گردد و زوجه دستمزد خود را اسقاط مینماید.
به گفته او، وصلت مسیار ازدواجی فقهی است که با ازدواج دایم معمولی تفاوت دارااست و تفاوت آن در این است که در شکل متأهل بودن مرد، زن از برخی دستمزد خویش همانند نفقه و همخوابگی صرف لحاظ مینماید چون وصلت مسیار، تزویج دوم و سوم و چهارم مرد قرار داده می گردد و به نوعی وصلت «تعدد زوجه» به حساب میآید.
روضه خوان مخلوق بن المنیع از قضات مکه مکرمه می گوید: « وصلت مسیار ازدواجی است که همه موادتشکیل دهنده و شروط آن بدون نقص می باشد و آن ازدواجی میباشد که با ایجاب و قبول حالت معروف و رضایت طرفین و ولایت و کفایت شهود همپا می باشد و در آن صداق متفق علیه و همگی دستمزد مترتب بر عقد تزویج دایم، مورد نیاز می گردد؛ مثلا: نسب نسل، ارث و جدایی. استباحه البضع و سکن و نفقه از حقوق و دستمزد واجب می باشند جز اینکه زوجین به رخداد هم راضی بشوند که زوجه حق مبیت و نصیب را نداشته باشد و آن امری است که به زوج برمیگردد که هر وقت بخواهد، از زوجه خویش دیدار کند و به وی رمز بزند.»
مشخصه بارز این تزویج، این میباشد که زن با مراد و عزم و رضایت بی نقص، از بعضا دستمزد خویش صرف نظرمینماید.
با دقت به تعریفهای فوق، میاقتدار موارد ذیل را اخذ:
۱ـ نکاح مسیار نکاحی دایم است و مقید به مجال خاصی نشده میباشد و از این جهت با نکاح متعه تفاوت داراست.
۲ـ در نکاح مسیار خلاف نکاح دایم، زوج به خانه زوجه میرود.
۳ـ درین نوع نکاح، زوجه دستمزد خویش را از همخوابگی، نفقه و سکونت مشترک ساقط مینماید، اما بقیه دستمزد مثل مهریه، ارث و جدایی پا برجاست.
۴ـ نکاح مسیار ممکن میباشد پنهانی و یا این که غیر پنهانی انعقاد خواهد شد.
۵ـ نکاح مسیار ممکن می باشد در مراجع قانونی به تصویب رسد یا این که به تصویب نرسد. با این اقوال می بینیم که در وصلت مسیار، زوج از دادن نفقه، محل سکونت و تساوی در امر همخوابگی میان زن مهم و زن مسیار، معاف میباشد. زن مسیار فقط مردی را می خواهد که شوهر وی شود.
ازدواج النهاریات و لیلیات
یکی اشکال تزویج در عصر کهن که به ازدواج لیلیات و النهاریات پر اسم و رسم هست، این چنین می باشد که مرد با زنی تزویج مینماید که شب سوا خانه فعالیت مینماید و روز در منزل میباشد (النهاریات)، یا این که روز سوا خانه شغل مینماید و شب در منزل میباشد (لیلیات).
آقای قرضاوی به وصلتهای لیلیات و نهاریات در تأیید وصلت مسیار احتجاج نموده است و اعتقاد دارد زیرا این نوع ازدواجها در قدیم درست و گزینه تأیید بودهاند، بنابراین تزویج مسیار هیچ ایرادی ندارد و اینکه زن یا این که مرد برای شب یا این که روز در منزل نباشد؛ یعنی میتوانند حق نصیب را اسقاط نمایند.
وصلت در یهودیت
به معنای بی نقصشدن و نقطع ی عطف رشد انسانی میباشد. برپایه تعالیم یهودیت، یک زن سوای همسر و یک مرد سوای زن بشرهایی بی نقص نیستند و با تزویج و لینک زناشویی از صورت ناقص به وجودی کامل تبدیل می گردند. تزویج دربین یهودیان دارنده مراسم و آداب خاصی هست.
در دین یهود از استارت تا به امروز، تکثیر نسل، امری بااهمیت بوده است و یهودیان همواره می کوشیدند بر شمار رهروان خویش بیافزایند. به این ترتیب، دین یهود، «وصلت را از 20 سالگی اجباری ساخته بود».
ویل دورانت میگوید: «ملت خرد یهود پیوسته آرزوی آن را داشت که عدد افرادش افزایش پیدا نماید». در آئین یهود، شوهر کلیه کاره به شمار می آمد و امر «هوه» به زن شوهردار این بود که: «دیده تو باید به شوهرت باشد و وی بر تو حکومت خواهد کرد».
اختیار وصلت دختر به دست بابا بود و وی «معمولاً حق داشت سوای جلب رضایت دختران، آنهارا به هرکس که بخواهد، شوهر دهد. حتی در شرایطیکه بینوا بود، می توانست دختران خویش را قبل از بلوغ تحت عنوان کنیز بفروشد».
هرچند تزویج در آئین یهود اساس خانواده بود، اما این امر باعث نمیشد که یهودیان، همسران خویش را مانند اقوام بدوی با خریدوفروش به دست نیاورند. تعدد زوجات نیز روا بود و هر شخصی با دقت به اوضاع مالی خویش می توانست تعدادی زن بگیرد. «زیرا برادری می مرد، بر اخوی دیگر واجب بود که حتی اگر زن هم داشته باشد، زن بیوه ی اخوی خویش را به زنی تفویض نماید». غرض از این امور، ارتقا نسل بود و «به زن اذن داده نمیشد که بدون شغل بنشیند و فرزندی نیاورد».
زنی که چندین فرزند زاییده بود، محترم شمرده میشد، اما به دختران بی شوهر یا این که زنان نازا به چشم ی تحقیر مینگریستند. سقط جنین، کشتن فرزند و طریق های غربت از بارداری، از شغل های کینه ورزی انگیز به شمار می آمد. هم اینگونه، زمانی مردی ازدواج میکرد، می بایست «والدین را رها می کرد و به خاندان ی زن می پیوست». ولی اندک اندک این ترسیم به کلی از در بین رفت. هم اینگونه رده سازمان اجتماعی خانواده و تزویج در بین قبیله یهود این سیرتکامل باقی نماند و بعداز شروع انقلاب صنعتی معاصر، منزلت آن به شدت کاهش یافت.
تزویج در مسیحیت
مسیحیان هنگام تزویج بامسئولیت می شوند که یکیاز شدن مرد و زن را نشانهٔ آشکاری برای محبت پروردگار به آدم و محبت مسیح به شاگردانش قرار دهند. به همین انگیزه، مسیحیان تزویج را التزام و تعهد در طول معاش میشمارند و با جدایی و وصلت دوباره در طی حیات همسر مخالفند. اگرچه وصلت در مسیحیت پدیدهای مقدس محسوب گردیده و رمزّ گرانقدر نامیده میشود، اما در قبال آن غربت گزیدن از وصلت امری نیکوخیس می باشد. فرد مجرد، با کل اقتدار به سرویس آفریدگار میرسد و با نادرکردن مشغلههای مادی و معاش، خویش را مشابه عیسی میسازد.
گفت و گو تزویج در آئین مسیحیت، دارنده عدم وضوح هایی میباشد. در داخل این آیین نسبت به وصلت و احکام آن، طریقه های گوناگونی وجود دارااست، به گونه ای که گاهی، آن را پلید و گاهی، مقدس دانسته اند. شروع بسط مسیحیت، زنان دارنده هیچ منزلتی نبودند. مسیحیان بر این اعتقادوباور بودند که «ملائکه هنگام اجرای مراسم نماز با دیدن زنان از عبادت گشوده میمانند». هم اینگونه زن را «شرّی ضروری، وسوسه ای طبیعی، مصیبتی مناسب، خطری خانگی، جذبه ای مرگ آور و آسیبی رنگارنگ» معرفی می کردند.
خصوصیت مهم این زمان، تشویق به همسر نداشتن است. «تجرد هم زیرا آرمانی توصیه میشد. تزویج صرفا تحت عنوان وسیله ای برای جلوگیری از لغزش جنسی و وسیله ای مسخره برای ادامه ی نژاد تحمل میشد، اما شوهران و زنان تشویق می شدند که از ارتباط ها جنسی غربت نمایند». پس صرفا برای پیشرفت نیافتن بی عفتی و زنا و مراقبت نسل به تزویج سفارش میشد وگرنه وصلت به خودی خویش هیچ ارزشی نداشت.
تجارب ی مذهبی، وسیله ی ریاضت کشیدن و تزکیه ی نفس آدم بود. آن ها، تجرد را «تسکینی برای خدایی که در هم اکنون خشم و غضب میباشد» می پنداشتند. در حیث آنان، زناشویی، عملی چرک و زشت بود. به این ترتیب، «پیشوایان مذهبی به طبع باید از آلودگی های زناشویی غربت می کردند» تا لیاقت این منصب را داشته باشند. «رخنه علاقه از مال زن تلاشی بود تا خویش را در ازای افسون گری های زنان جمعاًًَ مصون سازند».
در نظام روحانیت مسیحیت، پاپ که والا ترین مرجع فقاهتی آن ها میباشد، از فی مابین افرادی برگزیده میشد که شرط کثیف نشدن به زن را در تمامی ی قدمت دارا بود. آنان می گفتند: «زیرا حضرت عیسی ازدواج نکرد و مجرد ماند، زناشویی، عملی پلید میباشد. پس می بایست با پیروی از عیسی، همسر برنگزینیم تا هرچه بیشتر به وی مجاورت خیس شویم».
ازدواج در قرنها وسطی و قبل از رنسانس
پیش خیس دیدیم که خیر فقط تزویج گزینه تشویق کلیسا عدم وجود، بلکه تجرد و بی زنی و بی شوهری تشویق میگردید. با این اینک، در قرون وسطی یعنی قبل از رنسانس، حالت به کل دگرگون شد. بی عفتی، شراب خواری و خرابی به طور پهناور رواج یافت، به نحوی که «بعضی زنان حس می کردند که می توان با طاعات هفتگی، کفاره ی گناهان جنسی را بخشید».
گستره ی این بی عفتی به گونه ای بود که در بعضا شهرها، اجرا این جاری ساختن پایین حیث مقامات شهر، مجاز دانسته شد و «اذن ی تأسیس مرکزها بی عفتی از سوی اسقف وینچستر صادر شوید».
به جهت پیشرفت بی عفتی و نابسامانی حال و روز اجتماعی و اخلاقی، وصلت ـ برخلاف قبل ـ خیلی زود شکل می گرفت، حتی «یک نوباوه 7 ساله می توانست نامزد شود».
براین اساس، طریقه رهبران مسیحی در زمینه ی تقدّس تجرد، تغییر تحول یافت. کمتر جوانی بود که در سن نوجوانی تزویج نکرده باشد. هرچند کلیسا، وصلت دختران کمتر از 15 سال را ممنوع کرده بود، البته آن قدر استثنا قرار داده بود که قاعده ی مهم انجام نمیشد. در این فرصت، تزویج بیشتر یک امر اقتصادی به شمار میرفت و بخش اعظمی از وصلت ها برای ریلکس خیس شدن عمل جابجایی یا این که نگهداری اموال شکل می گرفت. در واقع، «وصلت امری بود جزئی که باید تابع مقتضیات مال و منال باشد».
کلیسا و حکومت، ازدواجی را که بعداز زفاف، فارغ از تشریفات فقاهتی و رسمی جاری ساختن می شد، تحت عنوان وصلت دارای اعتبار می پذیرفت، «البته پس از قرن 12 میلادی، ازدواج هایی را که سوای ثبت مقامات شیخ شکل می گرفت، رسمی ندانست و مقرر داشت که در مراسم تزویج می بایست یک نفر کشیش حضور داشته باشد.» کلیسا برای کلیه ی مراحل تزویج از مراسم زفاف گرفته تا واپسین مرحله؛ یعنی وصیت زن و شوهر به یکدیگر، رسمی در لحاظ گرفته بود.
با این حالا و با وجود نفوذ و قدرت وسیع ی کلیسا، «جامعه ی قرنها وسطایی، جامعه ای بود به نهایت هرزه و شهوت پرست و به قول «ادوارد فریمن»، قرن یازدهم بعد از ظهر فسق است». این نکته آشکار میباشد که در شرایطیکه در جامعه ای، بی عفتی و بی بند و باری و آزادی جنسی رایج باشد، به وصلت به چه دیدی نگریسته میشود؟
ازدواج بعداز رنسانس
پس از قرنها وسطی، بعدازظهر ی «رنسانس» چهره اعطا کرد که در کارها اخلاقی و ازدواج، تحول ژرفی پدید آورد. بهتدریج آئین از معاش اجتماعی رخت بربست و همسر تفویض نکردن که از آموزه های مهم کلیسا بود، سست شد. حتی خویش کلیسا و روحانیان مسیحی در پشت پا زدن به این امر پیش قدم شدند.
به یاور رنسانس، مقام خویش ساخته و فریبنده ی زن افزایش یافت. آنها برای نشاندن این احترام و شأن جدید یافته ، تابلوهای نگارگری، مجسمه ها، کتب و شعرها را از صحنه های مستهجن آکنده ساختند. دیگر قید و بندی عدم وجود تا زنان بعدازظهر رنسانس را به عفت و تمیز دامنی وا دارد. همین فرمان به افزایش روزافزون کودک ها نامشروع انجامید که «در هر یک از شهرهای ایتالیای رنسانس یافت می شد.»
از سایر خصوصیت های این زمان، توسعه و گسترش زنای با محارم و رنگ شکست دادن مسأله ی عفت دختران بود. به جهت همین فسادها و تمایل نداشتن جوان ها بعدازظهر رنسانس به تزویج و تشکیل خانواده، بر شمار فاحشه ها افزوده شد. «در سال 1490 دربین شهر 000/90 نفری حافظه موقت، 6800 روسپی ـ فاحشه ـ تصویب گردیده وجود داشت. ولی این رقم دربرگیرنده روسپیان پنهان و غیرقانونی نمیشد.»
در آن فرصت تزویج امری مالی بود. از این رو، مرد نمی خواست برای ارضای جنسی خود، به وصلت بدن دردهد. معمولاً خانواده ها در گزینش همسر نقش داشتند و جوان نیز در بیشتر موردها آن را می عهده دار شد. «در قرن 15 م، دختری که در 15 سالگی هنوز شوهر نکرده بود، ننگ خانواده محسوب میشد، البته در سده ی شانزدهم، سن ننگین به 17 سال رسید.»
مردان صرفا در حالتی که «مجذوب تزویج می شدند که زن برایشان جهاز متعددی بیاورد». زیرا خانواده های بخش اعظمی، قدرت تنظیم ی این سیرتکامل جهیزیه را نداشتند، دختران اکثری در سنین بالا، شوهر نکرده باقی می ماندند. زمانی که دولت با نقص افزایش شمار این سیرتکامل دختران روبه رو شد «نوعی بیمه ی جهیزیه دولتی به اسم «صندوق دوشیزگان» تأسیس کرد که از آن، به دوشیزگانی که هرساله مبلغ کمی تحت عنوان بیمه پرداخته بودند، سرمایه ای برای تهیه ی جهاز میبخشید.»
هم اینگونه بی میلی جوان ها به وصلت، دولت را ناگزیر ایجاد کرد تا ضابطه هایی را برای رفع این نقص اوضاع و احوال نماید. در سال 454 م، در «لوکا» فرمانی صادر شد که بر طبق آن، «همه ی مردان مجرد 20 تا 50 ساله را از مشاغل دولتی نهی کردن میکرد.» اما چنانچه هم ازدواجی راز می گرفت، آن قدر پرخرج بود که مرد مبلغ متعددی از سرمایه ی خویش را از دست می بخشید.
یکی از دیگر از خصوصیت های وصلت در آن فرصت، این بود که زن بعداز وصلت، اسم خانوادگی خویش را محافظت میکرد. معمولاً بیشتر تزویج ها برای مصالح و منافع اقتصادی یا این که سیاسی شکل می گرفت. براین اساس، عشق و علاقه حقیقی و واقعی فی مابین زن و مرد وجود نداشت و بی وفایی و انتخاب زنان دیگر برای دوستی، امری معمولی بود.
در ظواهر اینگونه گفته میگردد که رنسانس سبب ارتقاء ارج و نزدیکی زن شد و اروپا، آزادی کنونی زنان را وام دار جایگاه یافتن زن در رنسانس میباشد(!) دراین مورد می بایست اذعان کرد ارتقاء ظاهری مقام زن در عهد و پیمان رنسانس، بیشتر به اشراف و شماری از زنان گنج مند محصور میگردد و «بیشتر زنان همین که خرقه عروسی را از بدن به در می کردند، به تحمل بارهای هنگفت منزل داری و زحمت های شدید خانواده سرگرم می شدند و تا لب گور به آن گرفتار بودند.» حتی برای زدن زن، دستورهایی وجود داشت. دختران طبقه ی اشراف و گنج مند بیشتر برای شوهرداری رویش می یافتند و «تا یکسری هفته قبل از تزویج، در منزل یا این که صومعه ی نسبتا منقطع می زیستند و از مربیان یا این که راهبه ها، تعلیمی می آموختند.»
ملاک مرد رنسانسی در گزینش همسر، شناخت زن با تاریخ و ادبیات و فلسفه، پی بردن نگارگری و مجسمه سازی، نواختن یک ساز، شعر و شاعری و مهم خیس از همگی زیبایی بود.
از سایر خصوصیت های این زمان، گرایش نداشتن همسران به فرزند زیاد می باشد. حتی «در روستاها که فرزندان در آن جا، یاری گر خانواده می باشند، خانواده های دارنده 6 فرزند، بسیار کم بودند.» عامل این دستور را بایستی در توسعه و گسترش رفاه طلبی جست وجو کرد.
درنگ های جدید غرب راجع به ازدواج
دریافتیم که یک کدام از مهمترین محورهای درنگ ی غرب در دوران قدیم، پلید فهمیدن تزویج و ارضای این غریزه ی خدادادی هست که تا قبل از رنسانس به شدت، رایج بود. این اندیشه به نگرش آنها درخصوص زن و برآوردن غریزه ی جنسی برمی گشت؛ چون زن را موجودی شرور و شیطانی می دانستند که «هیچ وقت وارد پردیس نخواهد شد.» حتی چنان که گفته شد بعضا اشخاص «ابدا به زن مجاورت نمی شدند.» بنابراین، غربیان در قبلی با دیدی منفی انگارانه به وصلت مینگریستند. در صورتیکه هم وصلت می کردند، صرفا برای حفظ نسل بود.
فعلا عقیده پردازان جدید غرب بر این باورند که می بایست اخلاق و رفتار جنسی و رابطه ها زناشویی قبل را واژگون کرد. «فروید» که از عقیده پردازان این نگرش هست، در عقیده ی دارای شهرت خویش، از دو غریزه ی اساسی انسان، یعنی غریزه ی جنسی و حب ذات اسم موفقیت و غریزه ی جنسی را گرانقدر ترین لذت انسان دانست. وی کلیه ی مراد های انسانی را بر پایه ی غریزه ی جنسی دانست و بیان کرد در شرایطیکه این غریزه به نه برآورده گردد، هیچ مشکلی پدیدار نمیگردد.
از سایر هواداران درنگ ی تازه غرب درخصوص تزویج، «برتراند راسل» میباشد که بر آزادی روابط جنسی ـ تحت عنوان یک اصل ضروری ـ توکل می نماید. به نظر او، رفتار جنسی قدیم بر مبنا شم شرم ساری، احترام، عفت و منزه دامنی زن، غیرت ناموسی مرد، حجب و حُجب زن و مذهبی بودن تزویج میگردد. او همگی ی این خصوصیات را بازدارنده فراروی رابطه ها جنسی میداند و خواستار برچیده شدن کلیه ی این سختی ها و محدودیت هاست.
برتراند راسل در تبیین عقیده ی خود از دیدگاهی نگهبانی می نماید که در آن، «احساساتی مانند: شرمندگی، شم حجاب و زهد، غیرت و ... نیست.» به حیث اینان، رابطه ها زن و مرد و به صورت کلی تزویج، ناشی از خرافه بوده یا این که در ستم بر زنان، ریشه داشته میباشد. بدین ترتیب، باید به این خرافه ها و ستم ها پایان بخشید.
اینان، فلسفه ی خویش را اینگونه مطرح می نمایند که هرگاه غریزه ی جنسی زن یا این که مردی تحریک شد، بتواند با هرکسی ـ حتی کسی جز همسر خود ـ رابطه برقرار نماید تا آن را برآورده سازد. در قدیم، یک مرد برای یک زن بود یا این که در غایت، یکسری زن برای یک مرد، ولی موقتا باید موقعیت به طوری خواهد شد که زن شوهردار و مرد زن دار کلیه بتوانند از رابطه جنسی با غیر از همسر خویش لذت ببرند.
نکته ی مهم در عقیده های این اندیشمندان غربی آن میباشد که فلسفه ی تزویج در طریقه آنها، «یقین بابا از پدری خویش نسبت به فرزندی است که از زن معینی به فقیه میاید.»
به دیگر صحبت، ازدواج فقط برای این است که مشخص و معلوم گردد فرزندان متولد گردیده از زن برای کدام مرد می باشد و جز این هیچ فلسفه ای نیست. در قدیم، مردان این باور را با خشونت و حکم رانی بر زن به دست می آوردند، اما فعلا با دقت به بسط دانش، همین یقین با استفاده کردن داروهای ضد آبستنی به دست میاید. بدین ترتیب، مرد با آسودگی می تواند طفل ای را که از زنش متولد شدههست، وابسته به خویش بداند، هرچند میداند همسرش با کسانی دیگر روابط غیر متعارف دارااست. براین اساس، وسایل پیش گیری از بارداری، اعتقاد بابا بودن را برای شوهر مهم فراهم میآورد. پس زن و مرد قبل از وصلت و لینک و پیوند زناشویی و حتی بعد از آن نیز نمی توانند و نباید بازدارنده کام یابی همسر خود از سایرافراد شوند.
از این رو، در اندیشه ی آن ها، سهل و آسان بودن و بدون قید و حایل بودن ارضای غریزه ی جنسی، پایه وصلت به حساب میآید. فقط محدودیت این لذت جویی ها نیز رعایت حق شوهر برای تشخیص فرزندان متولد گردیده با به شغل بردن داروهای ضدبارداری هست.
برتراند راسل می گوید: «افرادی که مانند اینجانب معتقدند روابط جنسی صرفا زمانی مسأله ی اجتماعی و قابل تحدید به حساب آورده می شود که طفلی به وجود آید، بایستی مثل اینجانب این دو سود را بگیرند، اولاً: عشق و علاقه (بخوانید فحشاء) بدون نوپا آزاد میباشد. ثانیا: ایجاد کرد اطفال می بایست پایین مقرراتی شدیدتر از آن چه امروز است، قرار گیرد.»
در اینگونه پندار ای، تزویج حتی از صبغه ی عهد وفاداری بین زوجین، تهی می شود؛ چون آنان، همسران را به رخنه وفاداری نسبت به یکدیگر پند می نمایند. راسل سفارش می نماید: «خوب میباشد یک حس شدید و مزاحم زیرا حسادت را ذیل انتظام دربیاوریم و نگذاریم بازدارنده نمو همگانی احساسات عاشقانه بشود.»
در پس این سخنان به ظواهر زیبا، حتی اول اصول اخلاقی تزویج زیرپا گذاشته میشود. این حرف بدان معناست که غیرت زن و مرد به یکدیگر، بیهوده هست؛ چون بازدارنده کام یابی های طرفین از شخص بیگانه میشود و اصل، عالی برآوردن این غریزه است. بدین ترتیب، اصل آزادی زن و مرد در ارضای غریزه حتی بعد از تزویج، غیرت نداشتن مرد و زن در شناسایی فرزند تحت عنوان تنها فلسفه ی همسرگزینی و... از مهمترین خصوصیت های طریقه غرب در بعدازظهر حاضر به حساب میآید.
فایده ی این بینش نیز از میان رفتن عاطفه ها و احساسات همسران نسبت به یکدیگر است؛ چون آنها آن چنان در خارج از منزل، از محبت ها و عاطفه ها دروغین و لذت های جنسی سود کرده اند که چیزی برای همسر در منزل باقی نمی ماند. از حیث غربیان، عشق به همین موردها ختم می گردد و تیتر می نمایند که آیین، این عشق و علاقه را محصور می نماید، چنان که راسل می گوید: «علاقه برای خویش، نهایت و رفتار خاصی دارد که بدبختانه تعالیم مسیحیت از یک طرف و عناد و دشمنی علیه اصول اخلاق جنسی ـ که بخشی از نسل جوان امروز طالب آنند ـ از طرف دیگر، آنهارا تحریف و واژگون می سازد».
در حیث آنها، عشق و علاقه و شم زوجین بایستی مغایر علاقه و محبتی باشد که زن و مرد شرقی به هم دارا هستند؛ چون عشق و علاقه شرقی بازدارنده از لذت بردن(!) است. آنها عشق و علاقه و شهوت را به یک مضمون گرفته و هیچ تفاوتی فی مابین آن دو قایل نشده اند. به گفته ی راسل، آن ها تأسف میخورند که چرا دین بین عشق و علاقه و شهوت های جنسی، تفاوت قرار داده است.
بایستی ذکر کرد این بینش فهم و شعور نکرده است که چیزی ورای «با هم بودن برای لذت بردن» وجود دارااست که صرفا در وصلت به دست می آید. وصلت، مقر و خاستگاه نسل آتی میباشد؛ نسلی که بایستی با اصول اخلاقی و معنوی آشنا خواهد شد. پس در پرتو دلبستگی های همسران به یکدیگر، به گذر زمان فرصت، روح کودک و نسل بعدی مانند جسم وی صورت میگیرد و در کانون گرم خانواده، معاش خویش را آغاز می نماید. آزادی جنسی خیر فقط مشکلی را حل نمی نماید، بلکه پی آمدهای زیر را دارااست: سرد شدن عاطفه و حس خانوادگی، طلاق عاطفی زن و شوهر، ارتقاء خردسالان نامشروع، ارتقا مرگ و میر مبتلایان به ایدز، ارتقاء بی عفتی، زنا و هم فرآورده گرایی، افزایش خشونت علیه زن و... براین اساس، کردار به ویژه رفتار جنسی مانند: حیای زن از مرد، غیرت ناموسی مرد، پلیدی ازدواج با محارم و... مبتنی بر فطرت و طبیعت انسان سازه نهاده شده است و به گونه ای وجود ندارد که با رفع این مانع ها(!) بتوان به آسایش پنداری دست یافت.
باری، دیدگاه غربیان نسبت به وصلت به تبع بینش آنها در باب خلق و خوی و رابطه جنسی، دیدگاهی بی مبنا و ناپذیرفتنی میباشد؛ چون بر اساس فطرت انسانی و آئین و عقل؛ هدف، فلسفه، ترازو و دیگر احکام و وضعیت ازدواج غیر از آن چیزهایی میباشد که آن ها تحت عنوان فلسفه ی وصلت برای خویش در لحاظ میگیرند.
سنت زنده به گور کردن دربین اعراب جاهلی
ترسیم ننگین زنده به گور کردن دختر را اعراب جاهلی سازه نهادند. آن ها چنان رفتار ناپسندی با زن داشتند که قرآن میفرماید:
و اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم باِلْاُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسْوَدّا و هو کظیم.
و هرگاه یکی از آنهارا به دختر مژده آورند، شکل اش سیاه میشود، در حالی که خشم خویش را فرو میخورد.
بله، مرد عرب برای این که به این خواری نقطه نهایی دهد، دختر خود را زنده زنده در خاک مخفی می ایجاد کرد. چنان که خدا در ادامه میفرماید:
یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوء ما بُشِرَ بِه اَیُمْسِکُهُ علی هُونٍ اَمْ یَدُسُّهُ فی التُّرابِ اَلاساءَ ما یَحکُمُون.
و از بدی آن چه بدو بشارت داده گردیده بود، از قوم ی [خویش] روی می پوشاند؛ آیا اورا با خواری نگاه دارد یا این که در خاک پنهانش نماید؟ و چه بد داوری می نمایند.
سنت ناپسند زنده به گور کردن دختران از آن جا استارت شد که در نبرد بستگان ی «بنی تمیم» با ایرانیان، شماری از زنان این خویشان به دست ایرانیان اسیر شدند. آنها، زنان عرب را تحت عنوان کنیز با خویش بردند. بعد از صلح، زمانی که بنی تمیم، زنان اسیر خویش را خواست، دربار کشور ایران به زنان اذن بخشید که در ایران بمانند یا این که به خویشاوندان ی خویش برگردند؛ زیرا برخی از آنها در به عبارتی جا شوهر کرده بودند. شماری از این دختران از برگشتن به بستگان غربت کردند ودر جمهوری اسلامی ایران ماندند. از این رو، مردان قبیله ی «بنی تمیم» خشمگین شدند و تصمیم گرفتند از آن پس، هر دختری را که به جهان میاید، زنده به گور نمایند. بدین ترتیب این فعالیت در برخی اقوام عرب رایج گشت.
اشکال تزویج عرب جاهلی
1- نکاح رَهط
نکاح رهط یک نوع از یکسری شوهری در طی ناآگاهی بودهمیباشد.
در ایالات متحده عربی قبل از اسلام یا این که زمان نا آگاهی نوعی از یک سری همسری مرسوم بوده که به آن ازدواج رهط میگفتند. وصلت رهط یعنی تزویج مشارکتی یا این که تیم جمعی. گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر میبودند با یک زن ارتباط برقرار میکردند و در حالتیکه فرزندی به فقید میآمد، آن زن فرزندش را به هر کدام از مردان که خویش میخواست منتسب میکرد و او را بابا فرزند خویش قرار میبخشید.
دراین ازدواج، شماری از مردان با یک زن رابطه برقرار می کردند و همه هزینه های زن را به ذمه می گرفتند. بعد از زایمان، فرزند از آن مردی بود که زن تعیین میکرد.
آن مرد نیز نمی توانست این فرزند را نپذیرد. اما این کار هنگامی شکل می گرفت که کودک پسر بود، البته درصورتیکه بچه دختر بود، گاهی دختر را می کشتند.
2- شغار
شغار (نکاح عوضی یا این که نکاح مبادله) سیرتکاملای تزویج است که در آن، دو سرپرست با مهر قرار دادن دخترانشان آن دو را به همسری یکدیگر در میآوردند. این سیرتکامل که یکی دو نفر به دیگری بگوید دخترم (یا این که خواهرم) را به همسری تو در می آورم به شرط آنکه تو نیز دختر (یا این که خواهرت) را به همسری اینجانب درآوری و مهری نیز بین نباشد. در واقع مهر آنان یکیاز به مکان دیگری میباشد. در اسلام این سیرتکامل وصلت ممنوع میباشد. ادله ممنوع بودن هم روایتی از حضرت محمد مصطفی (ع) میباشد که میگوید: لا شغار فی الاسلام.
«دراین وصلت، شخصی، دختر خودش را تحت عنوان مهر و صداق، به تزویج شخصی دیگر در میاورد تا آن طرف نیز در ازای این مهریه، دختر خویش را به وصلت وی در بیآورد. پس تزویج هر کدام، مهریه و صداق ازدواج دیگری میشد».
3- وصلت با کنیز
ازدواج با کنیزیا ازدواج با اماء در واقع نوعی از برده داری بوده و مرد صاحب برده زن که به وی کنیز گفته میگردد، هست. کنیز همچون منزل یا این که زمین از اموال مرد به حساب می آید و میتواند اورا به فرد دیگری ببخشد یا این که بفروشد.
4- استبضاع
در استبضاع، مردی همسر خویش را در اختیار مردی که شجاعت، اقتدار یا این که صفت نیکو دیگری داشت قرار میبخشید و تازمانیکه همسرش از آن مرد باردار نمی شد، از وی گوشهگیری میکرد.
این وصلت نشانه می دهد که مردان آن فرصت حتی اصول و اخلاق نخستین ی انسانی را رعایت نمی کردند و حاضر می شدند به هرگونه ذلت و پستی بدن دهند. دراین ازدواج، «در حالتیکه مردی می خواست فرزندش، شجاع، محجوب یا این که مهربان و... باشد، همسر خویش را در اختیار مردی می گذاشت که دارنده این اوصاف باشد. بعد از میلاد، فرزند وابسته به شوهر اساسی زن بود.» دراین ازدواج، زن هیچ حقی نداشت.
5- نکاح بَدَل
درین وصلت، مردان در شکل رغبت، برای مدتی زنان شان را با یکدیگر معاوضه می کردند. دراین وصلت، هیچ حق و حقوقی برای زن وجود نداشت و زن بایستی بهاین عمل بدن میبخشید.
6- نکاح خردن
تنها غرض این تزویج که در واقعیت آزادی بی نقص درخصوص ها زن و مرد به شمار میرفت، لذت جویی بیشتر زن و مرد از یکدیگر بود. این سیرتکامل ازدواج بیشتر به بی بندوباری جنسی مشابهت داشت تا وصلت.
7- نکاح المَقَت
«در زمان جاهلیت، درصورتیکه بابا می مرد، زن بابا مانند دیگر اموال و ماترک بخش پسر این متوفی کهاین پسر از زنی دیگر متولد گردیده بود می گشت. در صورتیکه پسر به این زن پدرش احتیاج داشت، پارچه ای را بر روی زن می انداخت که علامت دهنده ی میل پسر به داشتن وی بود. درصورتیکه هم به وی محتاج خلا، اورا با مهر نو به عقد یکیاز خویشان خویش در میاورد. اسم این وصلت المقت بود و نوباوه ای که از اینراه متولد می شد، مقتی نامیده می شد.»
این تزویج به عبارتی میباشد که آفریدگار در آیه ی 22 سوره ی نساء، مسلمانها را از آن نهی نموده است. ویل دورانت با تمرکز بدین وصلت می نویسد: «زن (در عرب قبل از اسلام) جزو دارایی بابا یا این که شوهر یا این که پسرش به اکانت میرفت».
اما این تزویج هایی که برشمردیم، تزویج های معروف و مواقعی می باشد که از لحاظ آنان، رسمی به شمار می آمد، وگرنه جز این ها، رابطه ها جنسی آزاد مردان و زنان و زنا و بی عفتی و بی بندوباری های دیگر هم چنان ترویج داشت.
با این حال، به گفته ی آلوسی: «یک نوع نکاح وجود داشت که قوم ی قریش و برخی قبایل دیگر بر این مذهب بودند. بر طبق آن، مرد از زنی خواستگاری میکرد و برای خواستگاری نزد اولیای دختر میرفت. بعد از آن مهریه را مشخص و معلوم می کردند و عقد را می خواندند. آفریدگار، پیامبر معبود را ثمره ی همین نوع تزویج قرار اعطا کرد و او را از هر رجسی پاکیزه نگاه داشت.»
مقصود از ازدواج نیز درین فرصت مختلف بود. گاهی برای ارتقا نسل فامیل و مهیا آوردن نیروی دفاعی، ازدواج می کردند و گاهی برای ایجاد کرد دوستی فی مابین دو خویشاوندان ای که با هم دشمنی داشتند، بدین فعالیت دست می زدند. دارای شهرت است که خالدبن یزید می اذعان کرد: «نزد اینجانب معاند ترین خوی خداوند، آل زبیر بودند تا این که با «رمله» که از آنها بود، ازدواج کردم. پس آل زبیر دوست داشتنی ترین رفتار خدا نزد اینجانب شدند».
گفتنی میباشد درین بعد از ظهر، تزویج با محارم به ویژه در بین قریش، حرام شمرده می شد تا حرمت ارحام محافظت شود. ولی در بعضا موردها، بعضا اشخاص این قاعده را پایین پا می نهادند.
فایده ی گفت و گو آن که، به گفته ی ویل دورانت: «زن در عرب قبل از اسلام مدام خادم مرد بود و معدود خیس می شد که به رده همدم و هم کلام او ترقی نماید. انتظار مرد از زن خویش این بود که فرزندان بسیار بیاورد و مخصوصا پسر بزاید».
وصلت در اقوام و فرهنگ و تمدن های اول
برای آشنایی مقام تزویج و خصوصیت های آن بین هر قوم و قبیله، ملت و تمدنی، می بایست به قیمت و جایگاه زن در آن ملت و فرهنگ پرداخت. در بیشتر ملت های بعدازظهر باستان، زن موجودی شرور و شیطانی به شمار می آمد که «دارنده نفس ناطقه وجود ندارد و هیچوقت به فردوس رویه نخواهد یافت.» در بعضی مناطق، حتی به زن مجاورت نمی شدند و آن را تحت عنوان فرآورده داد و ستد می کردند.
در یونان قدیم، مردان، همسر خویش را می خریدند و زن بعد از ازدواج مدام ناچار بود منزل نشین باشد و صرفا در موردها ضروری حق داشت از منزل خارج برود. هم اینگونه قرض دادن زن مرسوم بود و مرد، زن را مانند کالا به مردی دیگر قرض میبخشید. در کلده و بابل، زنان را مانند دیگر کالاها می فروختند. آن ها همه ساله بازاری برپا می کردند که در آن، دخترانی را که به سن وصلت می رسیدند، می فروختند.
«در فرهنگ بابلی، ارتباط ها جنسی قبل از زناشویی را تا حد متعددی مجاز می شمردند. زنان و مردان می توانستند قبل از تزویج، آزادانه با یکدیگر رابطه داشته باشند. در واقع، این عمل نوعی تزویج آزمایشی به شمار می رفت. هرگاه یکی دو طرف می خواست، می توانست فن ی این رابطه را جدا نماید».
در آمریکای جنوبی، ترسیم بر این بود که مردان سابق سال، دختران معدود سن و سال را به همسری بر گزینند و پسران جوان با زنان بسیار مسن خیس از خویش وصلت نمایند.
حتی در در بین اسکیموها، طایفه هایی هستند که بچه های خویش را تا قبل از این که به عالم آیند، به وصلت یکدیگر در می آورند.
همچون اینگونه کاری را برخی بومیان هندوستان انجام میدهند. آن ها، دخترانی را که هنوز در گهواره میباشند، شوهر میدهند یا این که به نامزدی مردان بزرگسال در میاورند. هم اینگونه زنان بالغ را به پسران خرد، شوهر میدهند.
در آفریقا، بها زن و ازدواج آن قدر ذیل بود که درحالتی که عده ای از طبقه ی میانگین می خواستند زن بگیرند، بایستی 10 تا 12 رأس دراز گوش را به ازای همسر بعدی(!) به خانواده ی دختر می دادند. درحالتی که خواستگار، رییس قوم و قبیله بود، باید 50 رأس حیوان اهلی میاورد.
گفتنی می باشد حتی تزویج اقساطی نیز وجود داشت. در برخی اقوام آفریقای مرکزی، درصورتی که مردی آن قدر بینوا بود که نمی توانست بهای یک دختر را بپردازد، ممکن بود با فراهم کردن رضایت بابا دختر، بهای زن را به اقساط پرداخت نماید. با این حالا، کودک هایی که درین دوران به فقید می آمدند، از آن پدرزن بود. براین اساس، داماد برای این که کودک های خویش را از پدرزن بازخرید نماید، می بایست یک ماده گاو به وی میبخشید.
در هندوستان، دختر را از 5 سالگی شوهر می دادند و هیچ موجودی را پست خیس از زن شوهر مرده نمی دانستند. در برخی اقوام خیر صرفا حقی برای همسر قایل نبودند، بلکه «مرد می توانست زن را بکشد یا این که بفروشد».
در روم، شوهر حق داشت همسرش را بفروشد. هم اینگونه با مرگ شوهر، زن نیز یار و همدم میراث به فرزند او یا این که به وارث متوفی می رسید. در ایالات متحده، زن تنها در منزل بود و حق صحبت اعلام کردن با غیر از قوم و قبیله مجاورت خویش را نداشت. شوهر می توانست با یک کلمه، زن را جدایی دهد و رمز از بدن همسر (!) خود غیروابسته نماید. در ژاپن، ازدواج به وسیله ی فروش یا این که دزدیدن همسر ترویج داشت.
در چین، بچه انگیزه و سبب وجود خانواده بود. قبل از ازدواج، مردان آن قدر آزاد (و بی قید و حایل) و زنان آن چنان مقید بودند که فرصتی برای شناخت پیش نمی آمد. مجرد ماندن برای مردان حتی روحانیان، ناپسند و در حکم جنایتی نسبت به نیاکان و دولت و ملت بود. وصلت با فامیل معمول خلا، اما همسر می بایست از خانواده ای تماماً آشنا باشد... تهی دستان بیش از یک زن نمی گرفتند، اما گنج مندان می توانستند یکسری زن داشته باشند. جامعه به هر که می توانست از یکسری زن نگه داری نماید، به چشم ی اعتبار و احترام مینگریست.
ازدواج در مدرسه برهمایی و بودایی
مدارس بودایی و برهمایی ، بر تهذیب نفس و ریاضت کشیدن بسیار پای می فشارند و اساس همه ی آموزه های آنها، ریاضت کشی است. آن ها، خویش را از کلیه ی نعمت های مادی به ویژه وصلت محروم ساخته اند. پژوهش گران، یکیاز نقطه ضعف های مدرسه بودا را «معدود ارزش دادن به معاش خانوادگی و زن» تیتر کرده و گفته اند: «رغبت اصلی در اخلاق و رفتار و دین بودایی، منفی، سرکوب گرانه، توأم با بی سر و صدا و خاموشی، شخصی و غیر اجتماعی میباشد».
یکی بزرگان بودایی گفته میباشد: «فرزندان، گنج و خویشاوندی را فراموش نمائید.» همین فکر ها باعث شوید طلاب آئین برهما در هندوستان، جمعاًَ مقطع علم آموزی، منزه و پرهیزکار باشند ـ پاکی به معنای دوری از تزویج ـ و حتی افراد مجرد به جهت تقدسی که یافته اند، مدام گزینه احترام عموم بودند.
این ترسیم در مدرسه بودا نیز پذیرفته شدهاست. یک عضو جامعه ی بودایی می بایست از نعمت تزویج دیده بپوشد تا اسیر هواهای نفسانی نگردد. اینگونه شخصی نباید از قضیه هایی که زنان در آن دخالت دارا هستند، حرف بگوید. بر اساس آموزه های مذهب بودا، شهوت پرستی با عقل و آئین تماماً منافات دارااست. آنان میگویند: «مرد عاقل می بایست ازدواج را مانند چاهی پراز حریق سوزان و بر افروخته بداند و از آن دوری نماید». آنها برای این که به رهبر خویش ـ بودا ـ تقدس ببخشند، داستانی ساخته اند بدین مضمون که: «مامان بودا، تمیز ترین و شایسته ترین دختر انسان بود (زیرا شوهر نکرده بود) و قوای مافوق طبیعت سبب ساز شدند وی حامله خواهد شد و بودا را به فقید بیاورد»
حتی بعضی پیشوایان مذهب بودایی در جزیره ی سیلان، هیچ وقت به زن مجاورت نمیشوند، چه رسد به تزویج و انتخاب همسر.
با اعتنا به نگرش بودا راجعبه زن که زن را مایه ی ناپرهیزکاری مرد میداند، ازدواج دراین مدرسه، هیچ اهمیتی ندارد. گفتنی میباشد یکیاز سوال های آنها از شخص داوطلب برای ورود بهاین مدرسه این میباشد: «آیا تو مرد هستی؟ آیا از کالا مذکر هستی؟» هرچند ابعاد زنان نیز بدین مدرسه طرز یافتند، البته «حالت آنان آشکارا ذیل خیس از مردها بود».
وصلت در کشور ایرانِ قبل از اسلام
برای شناخت با قانون ها ازدواج در جمهوری اسلامی ایران قبل از اسلام، گفت و گو را به چهار بعد از ظهر گروه بندی میکنیم: عصر ی آریایی ها، پارس ها (هخامنشیان)، پارت ها (اشکانیان) و ساسانیان. گفتنی است درک بیشتر اصول و احکام و کیفیت تزویج درین عصر ها به تفحص مقام ازدواج در آئین زرتشت بستگی داراست؛ چون دین بیشتر عموم کشورایران در این بعد از ظهر، زرتشتی بوده است. بدین ترتیب، با تحقیق تزویج در آیین زرتشت، از شرایط ازدواج در این 4 عصر آگاهی خواهیم یافت.
1- وصلت فی مابین زردتشتیان
دین زرتشت مغایر بودایی و برهمایی، خیر صرفا ازدواج و همسرگزیدن را نهی نمیکرد و آن را ناپسند نمی شمرد، بلکه بر آن سماجت می ورزید و مجرد زیستن را ناپسند می دانست.
پیش خیس گفتیم که واحد سنجش عشق به وصلت و مطلوب بودن احکام آن با واحد سنجش دوستداشتنی بودن یا این که نبودن زنان رابطه بی واسطه دارد. «در طول زرتشت پیغمبر، زنان منزلتی عالی داشتند. با کمال آزادی و با روی گشاده در میان عموم، آمد و شد می کردند... و حتی می توانستند مانند بیشتر زنان زمان حاضر، به اسم شوهر یا این که به وکالت از طرف او به شغل های مرتبط با وی استیناف نمایند.»
با دقت به اینگونه وضعیتی، می توان اخذ که وصلت نیز درین دین دارنده مقام بوده میباشد. ویل دورانت میگوید: «شریعت زرتشت چنان خلا که بی شوهرماندن دوشیزگان و زن نگرفتن پسران مجرد و عزب را تشویق نماید. تعدد زوجات و اختیار کردن کنیزکان مجاز شمرده میشد.»
دراین دوران، خانواده مهمترین واحد سازمانی اجتماع به شمار می آمد. از نوشته های اوستا درمی یابیم که آئین زرتشت بر تزویج و تشکیل خانواده بسیار اصرار می نماید، آن جا که می گوید: «مردی که زن دارااست بر آن که اینگونه وجود ندارد، فضیلت داراست و مردی که خانواده ای را سرپرستی می نماید بر آن که خانواده ندارد، فضیلت دارااست.» به همین ادله، «زمانی فرزندان به سن پرورش می رسیدند، پدران شان، لوازم شغل زناشویی را مهیا می کردند و فراهم ی ازدواج دختر یا این که پسرشان می شدند».
یکی از خصوصیت های ازدواج دراین فرصت، تعدد همسران بود. دلیل اساسی بسط اینگونه پدیده ای نیز حکم کننده بودن نظامی گری بر ارکان اجتماع بود. مرزوبوم به نیروی جنگی فراوان نیاز داشت و برگزیدن همسران چندگانه بهاین نیاز جواب می بخشید؛ چون ارتقاء شمار فرزندان پسر به مثابه ی ارتقاء نیروی بالقوه ی ارتش بود.
از سایر خصوصیت های تزویج در آن فرصت، تزویج با محارم بود. از این رو، هرکس می توانست حتی با دختر یا این که مامان خود وصلت نماید و هیچ محدودیتی وجود نداشت. این شغل حتی بعداز ورود اسلام نیز دوام یافت؛ چون از برخی روایات اسلامی و سوال و جواب های عموم با ائمه معصومین علیهم السلام اینگونه بر میآید کهاین وصلت ها در آن فرصت نیز اشاعه داشته میباشد.
با این حال، جایگاه اجتماعی زنان مدام بدین سیرتکامل نبود. مثلا، جایگاه اجتماعی زنان بعداز داریوش، کاهش یافت. درین عصر، زنان کمتر اذن داشتند در خارج رفت و آمد نمایند و با مردان اختلاط داشته باشند. «زنان شوهردار نیز حق نداشتند هیچ مردی را ببینند هرچند بابا یا این که برادرشان باشد.»
2- تزویج در بعدازظهر ی آریایی ها
«هرچند خانواده ی آریایی ها بر پایه اقتدار بابا یا این که بزرگ خیس خانواده تشکیل میشد... البته اینگونه به نظر میرسد که جایگاه زن ها نزد آریایی های اهل ایران عالی از رده آنها نزد مردمان دیگر در آن زمان بود.»
هرچند زن منزل نسبت به شوهرش حق و حقوقی نداشت، اما بانوی منزل به شمار می آمد و دارنده شأن و منزلتی بود. دراین عصر، شوهر ـ رییس خانواده ـ هم قاضی و هم اجرا کننده آداب مذهبی بود. هم اینگونه تکلیف پرنور نگه داشتن حریق اجاقگاز منزل با وی بود. شوهر نیز این شغل را حتی از شوهر بودن برای همسرش و بابا بودن برای فرزندش، با عنایت خیس می دانست.
3- تزویج در زمان ی هخامنشی
وصلت در حین ی هخامنشی از سه خصوصیت برخورداراست که عبارتند از:
تعدد همسران: در حین هخامنشی، طبقه ی احاطه «هرکدام دارنده یک سری زن عقدی بودند، اما گردآوری ی زنان غیر عقدی از عقدی بیشتر بوده میباشد.»
معمولاً هر شخص از طبقه ی احاطه و سلطان زاده ها بقعه سراهای زیادی داشتند. حکومت هخامنشی به جهت کشورگشایی های فراوان به لشکر و سرباز نیاز داشت که پدیده ی تعدد همسران و ارتقاء نسل، این نیاز را برآورده می ایجاد کرد.
تأکید بر تولد فرزند: نیاز پادشاه به سرباز و نیروی رزمنده را بایستی راز اصلی نیکو بودن فرزنددار شدن دانست. «پاد شاه همه ساله به هر کس بیشترین زاد و ولد را کرده بود، کادو می بخشید و شایسته ترینِ صفت را بعداز رشادت، داشتن پسر زیاد می دانستند.»
تزویج با محارم: مبتنی بر آموزه های آیین زرتشت که وصلت با محارم را حلال کرده بود، این ترسیم توسعه یافت، به گونه ای که: «مغ ها (روحانیان زرتشتی) موافق عادت شان حتی با مادرها شان وصلت می کردند.»
مثال هایی از وصلت با محارم در تاریخ تصویب گردیدهاست که عبارتند از: وصلت کمبوجیه با خواهرش، «آتسا»؛ ازدواج داریوش با خواهرش، «پریساتیس» و وصلت داریوش سوم با دخترش، «استائرا».
4- تزویج در عصر ی اشکانی
پارتی ها ابتدا، صحراگرد بودند. از این رو، نمی توانستند زن های زیادی را به همسری برگزینند. ولی بعداز این که به شهرها آمدند و به معاش یک جانشینی عادت کردند، زنان غیر عقدی زیادی را به همسری گرفتند. پارتی ها که فعلا دولت اشکانی را نهاد نهاده بودند، تعدد همسران را به رسمیت شناختند، البته نمی توانستند بیش از یک زن عقدی داشته باشند.
درین فرصت، تزویج با خاندان بسیار مجاورت که «خَوَتک دَسْ» نامیده میشد، بسیار نیکو بود.
غرض پارتی ها از ازدواج با محارم این بود که:
1 ـ اصالت و نژاد خانوادگی خویش را از آمیختگی با دیگر نژادها محافظت نمایند.
2 ـ اموال جانور در یک خانواده بر تاثیر وصلت به شخص بیگانه منتقل نشود.
جدایی درین بعد از ظهر، روا نبود و زن تاوقتیکه شوهرش نمرده بود، نمی توانست شوهر دیگری سپردن نماید. مرد نیز تنها در بعضا موردها، حق داشت زن خود را جدایی دهد که عبارت بود از: «زمانی که زن عقیم و نازا بود، جادوگری میکرد، اخلاق زن فاسد بود یا این که روزها قاعدگی خویش را از شوهر مخفی میکرد.»
5- ازدواج در بعد از ظهر ی ساسانی
الف) تأکید بر تزویج فوری دختران
دانستیم که آیین زرتشت بر ازدواج تأکید می ورزید. این ترسیم در طول ساسانی نیز ادامه یافت، به طوری که البته دختر ـ که معمولاً بابا بود ـ می بایست دختر خویش را به محض وصال به سن بلوغ، شوهر میبخشید. آنها بر این اطمینان بودند که «ممانعت دختر از توالد، گناهی وسیع به حساب می آید.» این شم گناه از آن جا ریشه می گرفت که هر شخص زرتشتی و اهل ایران، خویش را نسبت به ارتقاء رهروان آئین خویش و سربازان کافی برای پادشاهان ساسانی، با مسئولیت و مسؤول می پنداشت.
هرچند بابا، مسؤول بود دخترش را به زودی شوهر دهد، اما دختر بدون چاره نبود به عبارتی شوهری را تعیین نماید که پدرش برگزیده بود. بابا نیز به جهت این تخلف، حق نداشت او را از ارث محروم سازد.
ب) وصلت
معمولاً در حین کودکی، دختر و پسر را به نامزدی همدیگر در می آوردند و تزویج آنها در سن جوانی و بلوغ، شکل می گرفت. سن تزویج برای دختران، 15 سال بود. پس از تعیین مهر، شوهر بایستی پولی را به بابا دختر میبخشید. بعداز تزویج، کلیه ی محرک های اخلاق و رفتار نیک زن، از آن شوهر بود.
یکی خصوصیت های این زمان، آن بود که شوهر می توانست زن خویش را به مرد دیگری که ـ بدون تقصیر ـ مستلزم گردیده بود، بسپارد تا او از کار و سرویس زن به کارگیری نماید. این فعالیت با تفاهم نامه قانونی شکل می گرفت و شوهر جدید، هزینه ی محافظت زن و دیگر مخارج اورا در زمانه مجال این تفاهم نامه وصلت، تعهد میکرد. فرزندانی که در این وصلت از مرد دوم به عالم می آمدند، از آنِ خانواده ی شوهر نخستین شمرده می شدند. هم اینگونه شوهر دوم، حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت. آن ها، این عمل را کرداری نیک برای یاری به یک هم کیش تنگدست می دانستند.
ج) گونه های وصلت
در کتاب های پارسی متأخر، 5 نوع ازدواج برای این مجال شمرده گردیده است.1 «وصلت ابدال» یکیاز اشکال تزویج در طی ساسانی بود. بر طبق این شیوه، «در صورتیکه مردی بمیرد و پسری نداشته باشد، چنانچه زنی داراست، اورا به مجاورت ترین خویشاوند متوفی میدهند و درحالتی که متوفی، زن ندارد، دختر یا این که مجاورت ترین خویشان متوفی را با اقرب خویشان وی به وصلت در میآورند. در صورتیکه بین قوم و قبیله متوفی، هیچ زنی وجود نداشت، از کالا فردی متوفی می بایست زنی را جهیزیه داده و به یکیاز مردان خویشاوند میّت بدهند. پسری که از این ازدواج نتایج خواهد شد، از آنِ متوفی به حساب آورده می شود.»
این سیرتکامل ازدواج از چنان اهمیتی منتفع بود که «در صورتیکه کسی از اجرا این تکلیف غفلت می ورزید، او را مسبب قتل نفوس بی شماری می دانستند؛ چون او با این عمل، نسل میت را انقطاع و اسم اورا تا نقطه پایان جهان خاموش نموده است.»
مقصود مهم از این تزویج، محافظت اسم و نسب خانواده ها از انقراض و نیافتادن گنج های یک خانواده به دست اشخاص بیگانه بود.
تزویج با محارم نیز رواج داشت و آن را سیرتکامل ای عبادت و وظیفه ی فقاهتی می دانستند. آنها می گفتند: «وصلت در بین اخوی و خواهر، دیوان را به دور میراند.» در تاریخ نیز آمده میباشد که «بهرام چوبین، خواهر خویش ـ گردیگ ـ را به همسری برگزید» و «انوشیروان با دختر و خواهرش تزویج کرد.» ولی وصلت با محارم بیشتر در طبقه ی احاطه و سلطان زاده ها و شاهان به چشم میخورد.
د) تعدد همسران
«اصل تعدد زوجات، مبنا تشکیل خانواده به شمار میرفت.» هرکس، گنج و توان بیشتری داشت، زن بیشتری به همسری می گرفت. فقط محدودیت در این زمینه، محدودیت گنج و توان مرد بود؛ چون «مردمان نادر قدرت ـ و حاجتمند ـ کلاً بیش از یک زن نداشتند».
در میان زنان نیز طبقه بندی وجود داشت. «یکی زنان، سوگلی و صاحب و مالک دستمزد بدون نقص محسوب میشد و اورا زن ممتاز می خواندند». به زن های دیگر «زن سرویس فعالیت» گفته می شد که از حقوق و دستمزد و مزایای معدود تری برخوردار بودند. گاهی نیز مرد دو زن ممتاز داشت که هریک در منزل ای جدا به سر می بردند و شوهر تا نقطه پايان قدمت ملزم بود به آنان نفقه بدهد.
به همسری برگزیدن چندین زن همچون تزویج با محارم بیشتر مخصوص طبقه ی احاطه و شاهان میگردید، چنان که «در برخی موردها، زنان بقعه شاهان را تا 329 و 360 نفر نوشته اند».
گونه های وصلت قبل اسلام ایران در بعد از ظهر ساسانی
دارنده رسوم و قواعدی است که برخی از آنها منحصر به فرد به تمدن اهل ایران می باشد. این رسوم در طول تاریخ به دفعات عوض شدهاند و در میان اقوام، ادیان و مذهبها، و حتی طبقات اجتماعی گوناگون به فراخور متعدد میباشند. قرنها آنگاه و در بعد از ظهر ساسانیان، نوع مهم تزویج اهل ایران «زنیِ پادِخشای» خوانده می شد که در واقع جابجایی قیمومیت دختر از بابا به شوهر بود. همینطور سیرتکاملای وصلت موقت برای زنان وجود داشت که «چَگَر» نامیده میشد و آن هنگامی بود که شوهر قدرت فرزندآوری نداشت و زن خویش را تحت عنوان همسر موقت به یکی نزدیکان میبخشید تا فرزند آورد.
در این سیرتکامل از وصلت رضایت زن شرط نبودهمی باشد و فرزندان حاصل به شوهر نخستین میرسیدهاند. نوع دیگری از ازدواجهای ساسانی که منجر گفت و گو و جدلهای متعددی بین امروزیان شده است خویدوده بود که وصلت با قبیله است.
بیان این نکته ضررویست که در ایران باستان بستگان نزیدیک همچون عموزادگان را هم جزو محارم میدانستند و همینطور زرتشتیان ابران که هنوز به ایین کشورایران باستان میباشند وصلت با محارم را رد می نمایند
تزویج با محارم در قسم ساسانی و فرصت پیش از آن
وصلت با محارم که سنتی رایج بوده در قسم ساسانی و از مجال پیشین سوابق داشتهمیباشد، روی همین محور قرار داشتهاست. یعنی فامیلها برای اینکه بازدارنده اختلاط خون خویش با بیگانه و افتادن گنج خویش در چنگ بیگانه بشوند کوشش میکردهاند تا حد قابلیت و امکان با اقربای مجاورت خویش ازدواج نمایند، و زیرا این عمل بر خلاف مقتضای طبع بوده با تحمیل و قدرت مذهب و اینکه ثواب و پاداشش در عالم دیگر کلان میباشد و هر که امتناع ورزد جایش در دوزخ وجهنم می باشد آن را کم و زیاد به خورد عموم میدادهاند. در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به \\\\"نیک شاپور\\\\" از محققان زمانخسرو نخستین نوشین جاری نسبت دادهاند و شرحی از معراج روح میباشد، اینگونه آمده میباشد که در آسمان دوم روانهای عده ای را چشم هست که \\\\"خویتک دس\\\\" (وصلت با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده گردیده بودند و در دورترین جاهای دوزخ و جهنم سرازیر زنی را گرفتار عذاب جاودانی چشم چون که \\\\"خویتک دس\\\\" را به هم زده میباشد، عاقبت آورده شدهمی باشد \\\\"ویراف\\\\" که روان او به معراج رفته هفت بدن از خواهران خویش را به همسری برگزیده می باشد.
در کتاب سوم \\\\"دینکرت\\\\" در این مورد اصطلاحات دیگری به شغل رفته از آن گزاره اصطلاح \\\\"نزد لینک و پیوند\\\\" می باشد که در معنای لینک با نزدیکان باشد و در این باره به لینک و پیوند بابا با دختر و اخوی با خواهر اشاره کردهاند. \\\\"نوسای برزمهر\\\\" از روحانیان زردشتی کهاین قسمت از دینکرت را تعبیر و تفسیر کرده سودهای بخش اعظمی برای این سیرتکامل زناشویی آورده و گفتهمیباشد که گناهان جانکاه را جبران مینماید (تاریخ اجتماعی جمهوری اسلامی ایران، جلد 2، صفحه 39). کریستن سن در کتاب \\\\"ایران در حین ساسانیان\\\\" می گوید: اهتمام در عصمت و طهارت نسب و خون خانواده یکی از صفات بارزه جامعه اهل ایران بهشمار میرفت، تا به حدی که ازدواج با محارم را روا میشمردند و اینگونه وصلتی را \\\\"خویذوگدس\\\\" (در اوستا خوایت ودث) می خواندند این ترسیم از قدیم معمول بود حتیدر عهدوپیمان هخامنشیان چنانچه چه مفهوم لفظ خوایت ودث در اوستای موجود صریح وجود ندارد البته در نسکهای مفقود خواسته از آن بی شبهه مزاوجت با محارم بود (جمهوری اسلامی ایران در طی ساسانیان، کاغذ 347).
در طول ساسانی چیزی که بیشتراز همگی دستخوش تصرف و ناسخ و منسوخ و جرح و تعدیل موبدان بود \\\\"دستمزد فردی\\\\" می باشد. مخصوصاً احکام نکاح و ارث به اندازه ای بغرنج و مبهم بود که موبدان هر چه می خواستند میکردند و دراین باره اختیاراتی داشتند که در هیچ شریعتی به روحانیان ندادهاند (تاریخ اجتماعی جمهوری اسلامی ایران، جلد 2، برگه 34). تعدد زوجات در حین ساسانی سرازیر و معمول بودهمی باشد. زردشتیان بعدازظهر اخیر درصدد انکار این اصل می باشند، ولی مکان انکار وجود ندارد، همه مورخین نوشته اند، از هرودوت یونانی و استرابون در عصر هخامنشی گرفته تا مورخین عصر حاضر، هرودوت دربارهٔ طبقه تسلط عهد هخامنشی می گوید: \\\\"هر یک از آنها یکسری زن عقدی دارند اما جمع زنان غیر عقدی بیشتر است\\\\". (مشیرالدوله، تاریخ ایران باستان، جلد ششم، چاپ جیبی، برگه 1535). استرابون دربارهٔ همین طبقه می گوید: \\\\"آنان زنان زیاد میگیرند، و با وجود این زنان غیر عقدی بسیار دارا هستند\\\\". (به عبارتی ماخذ، صفحه 1543). اما در منابع کهن زرتشتی مانند گاتها و اوستا معنایی از ازدواج با محارم درباره ی خویدوده نیست
تزویج گروهجمعی شوش
به وصلت مجموعه جمعیای گفته میگردد که میان زنان پارسی و سرداران اسکندر در شوش یک کدام از پایتختهای عهدوپیمان هخامنشی شکل گرفت. در سال ۳۲۴ قبل از ولادت اسکندر کوشید در طول جشنهای بهاری در جهت ایجاد کرد دوستی میان ایرانیان و مقدونیها که قوام امپراتوری نوبنیاد او، جز براساس آن پایدار نمییافت، برنامه ای نو بریزد. از این رو در مهمانی باشکوهی که برپا کرد، اسکندر به یاور هشتاد بدن از افسران و سرداران خود با زنان پارسی ازدواج کردند. خویش وی با استاتیرا (دختر داریوش سوم) وصلت کرد و نزدیکترین دوست و سردارش هفستیون با دختر کوچکتر داریوش دریپهتیس تزویج کرد. بقیه سرداران و افسرانش هم دخترانی با خانوادهٔ هخامنشی یا این که بقیه خانوادههای بلندمرتبه پارسی تزویج کردند. بعلاوه اسکندر، مقدونیهای لشکرش را نیز تشویق کرد که زنان اهل ایران بگیرند و میگویند در حدود ده هزار بدن از لشکریان وی نیز زنان اهل ایران گرفتند.
کشور ایران امروز
در کشورایران امروز ضوابط ازدواج عمدتاً بر پایه ی فقه امامیه تدوین گردیده و تزویج به دو نحو دایم و موقت میتواند انجام شود. در مذهب جعفری دین اسلام این دو ازدواج در پارهای از اثرها با هم یکی از می باشند و در برخی دگر اختلاف دارا هستند، تفاوت اساسی و جوهری تزویج موقت با وصلت دایم در برهه زمانیدار بودت ازدواج موقت که بعداز نقطه نهایی آن ارتباطٔ زوجیت به نقطه نهایی می رسد. همجنین در ازدواج موقت برخلاف وصلت دایم جدایی نیست، زن حق نفقه ندارد و زن و شوهر از یکدیگر ارث نمیمارک، مهریه هم در تزویج دایم ما یحتاج می باشد و هم در تزویج موقت، با این تفاوت که در تزویج موقت عدم بیان مهر موجب بطلان عقد میباشد البته در تزویج دایم عقد فسخ وجود ندارد و میقدرت مهریه را بعداً توافق کرد یا این که درصورت عدم توافق مهرالمثل تعیین میگردد.
وصلت دوباره
افرادی که جدایی میگیرند و یا این که همسر خویش را از دست میدهند معمولا مجدد وصلت مینمایند. تزویج دوباره در کسانی که جدایی گرفتهاند بسیار بیشتراز اشخاصی میباشد که همسر خویش را از دست دادهاند. پژوهش ها آرم داده که تزویج دوباره برای تندرست جسمی و روحی اشخاص بعد از جدایی یا این که بیوه شدن بسیار اثر گذار است. ولی می بایست عهده دار شد که ازدواج دوباره در جامعه ما با آلرژی های بخش اعظمی همدم هست. معمولا این تزویج به جهت تجربه سخت ازدواج گذشته با مشکلاتی مواجه می گردد. وسواس فکری در گزینش همسر، حزن و ناراحتی و خاطرات تلخ ازدواج قبل میتوانند شرایط را برای تزویج دوباره دشوار کرده و نیاز به اعتنا و صرف انرژی بیشتر است.
یا این که «وصلت مجدد»، تزویج یک فرد بعد از تزویج اول میباشد. پژوهش ها نماد داده میباشد که تزویج دوباره برای اشخاص جدایی گرفته یا این که بیوه گردیده از حیث تن درستی روحی و جسمی موءثر است.
ضابطه نو وصلت چینی در سال ۱۹۵۰، بهطور اساسی سنتهای تزویج را در چین تغییرو تحول داد. انجام تک همسری، برابری حقوق و دستمزد زنان ومردان، و عنایت گزینش در تزویج از جملهً این تغییرات بود. تزویجهای مقرر(arranged marriage) اکثر زمان ها، رایجترین نوع تزویج در چین، تا آن مجال بود.
ازدواج فامیلی
ازدواجی میباشد که زوج، جد یا این که نیای مشترک داشته باشند، از جملهً پسر عمو و دختر عمو، پسر خاله و دختر خاله، پسر دائی و دختر عمه، دختر دائی و پسر عمه . تزویج فامیلی در خاورمیانه رایجخیس از نقاط دیگر فقید است. در تزویج فامیلی امکان معلول شدن فرزند بیش از دیگر ازدواجها میباشد و باید پیش از تزویج مشورت ژنتیک انجام شود. بیماری های تزویج فامیلی یکی مشکلاتی میباشد که در این نوع وصلت شایع است و نیاز به اقدامات پیشگیرانه پزشکی دارد.
وصلت اجباری
ازدواج اجباری یعنی بدون چاره کردن یک کدام از طرفین برای وصلت. درین صورت ازدواج یکیاز طرفین را توسط فشار دیوانه یا این که فشار و سو به کارگیری جسمی و فیزیکی مجبور به تزویج مینمایند. قربانیان این ازدواج در اکثر مواقع زنان میباشند.
ازدواج اجباری عبارت از مجبور کردن یا این که تحت فشار درآوردن شخصی برای وصلت میباشد. به عبارت دیگر زن یا این که مرد جوانی در تاثیر فشار روحی یا این که جسمانی بدون چاره به تزویج ناخوانده خواهد شد. تزویج اجباری مصداق تضییع دستمزد آدمهاست که دختران جامعه قربانیان مهم آن می باشند. این پدیده در افغانستان خیلی زیاد میباشد، بخصوص در دهستانها که حاکمیت دولتی نادراند. قربانیان این پدیده دختران خردسال از سن ۸ به آن گاه است.
وصلت عاشقانه
معمولاً به ازدواجی گفته میگردد که بر اساس عشق و علاقه باشد و در مغایرت با ازدواج سنتی میباشد که معمولاً با پیشنهاد خانواده و فامیل ایفا میشود و نوعی تزویج با مداخله دوروبری ها ( Arranged marriage ) است.
وصلت سپید
دراین صورت وصلت زوجین فارغ از این که تزویج خویش را تصویب رسمی نمایند و عقد فقاهتی بخوانند، معاش مشترک خویش را استارت مینمایند. در برخی کشورها این نوع وصلت را پیش موضوعای برای تزویج قانونی میدانن. ولی وصلت سپید در کشور ایران مقبول وجود ندارد و عموم نسبت به آن طریقه منفی دارا هستند.
اصطلاح ازدواج سپید دو کاربرد جدید و دیرین گوناگون داراست. کاربرد تازه مثال فارسی گویش آن میباشد که «تزویج سپید» (و گاهی وصلت سفید) اصطلاحی برای تمجید معاش مشترک سوای وصلت قانونی ست (که نباید با تزویج عرفی یا این که ازدواج دستمزد مشترک اشتباه گرفته گردد). دو تعریف و تمجید متفاوت از این معاش مشترک وجود داراست:
در کشور ایران گروهی میگویند مقصود از وصلت سپید آن هست که زوجین بدون عقد نکاح مبادرت به ازدواج و تشکیل معاش مشترک مینمایند. اما منابع فارسی لهجه آلمان معاش مشترک سوای ازدواج یا این که ازدواج سپید را پیشموردای برای بخش اعظمی از تزویجهای قانونی مطرح مینمایند.
همینطور مجموعه دیگر در کشور ایران آن را متساوی معاش مشترک سوای تزویج یا این که همباشی تمجید مینمایند. (ولی خیر تعریفوتمجید کلانخیس آن که در معنای همزیستی ست بلکه تعریف و تمجید محصور به معاش مشترک زناشویی بدون تزویج که طرفین همدیگر را همسر و با مسئولیت به یکدیگر نمیدانند).
هم باشی یا این که معاش زناشویی بدون ازدواج قانونی یا این که معاش مشترک فارغ از وصلت وضعیتی میباشد که زن و مرد با هم معاش مینمایند و شغل های مرتبط با خانواده بر دوش هر دو نفر میباشد اما بسته به تعریفوتمجید از دید ضابطه، عرف یا این که شرع زن و شوهر قانونی محسوب نمیشوند. برخی منابع «ازدواج سپید» را به معنای «همباشی» (cohabitation) و برقراری ارتباط جنسی بدون تصویب لینک وصلت در لحاظ گرفتهاند.
تزویج سپید فرانسوی یا این که وصلت الکی در زبان فرانسوی (انگلیسی: white marriage، فرانسوی: Mariage blanc) نوعی تزویج فارغ از ارتباط جنسی است. اشخاص ممکن می باشد به دلایل مختلفی وصلت سپید داشته باشند، برای مثال، یک تزویج مصلحتی ازدواجی فرمالیته و غیرواقعی معمولاً برای یاری یا این که نجات یک کدام از طرفین وصلت از مجازات، تعقیب، شکنجه یا این که جراحت، یا این که گاهی برای منافع اقتصادی، اجتماعی یا این که ویزا شکل میگیرد. مثالی دیگر یک تزویج بنفش میباشد، که طرفین یا این که یک کدام از آنان دارای تعهد میگردد که همجنسگرایی دیگری یا این که هر دو را مخفی نگه دارااست.
درباره تعریف ازدواج سپید می گویند: دراین تزویج که در غرب رایج است و به معنای «همباشی» نیز شناخته می گردد؛ پیوندی است که به فرصت زمان نامعلوم بین دو شخص برقرار میشود و فاقد مشروعیت اجتماعی و حقوقی هست.
از حیث فقاهتی این ازدواج گناه محسوب میشود و از لحاظ حقوقی و رسمی نیز، جرم میباشد و همواره شخص با نوعی ترس و نگرانی از اثار اینگونه ارتباطی دست و پنجه قابل انعطاف مینماید و این در حالی میباشد که چنانچه این رابطه ها تصویب خواهد شد، قابلیت و امکان ثابت وابسته بودن فرزند به بابا وجود داراست.
پس مراد از ازدواج سپید، معاش مشترک زن و مرد فارغ از ازداوج قانونی می باشد؛ یعنی: به گونه ای که زن و مرد سوای اینکه خطبه عقد یا این که صیغه بینشان جاری گردد، برای معاش ذیل یک سقف میروند؛ ولی معمولاً این حادثه با دانایی بابا و مادران و خانواده هر دو طرف شکل میگیرد و آن دو مانند یک زن و شوهر با هم معاش مینمایند و خیر هممنزل، از صمیم قلب و… و به انگیزه اینکه جامعه جمهوری اسلامی ایران یک جامعه اهل ایران ـ اسلامی می باشد و اینگونه پدیدههایی در آن ابدا تعریفوتمجید نشده است، به طور مخفیانه انجام میگردد. به همین مراد نیز، آماری راجع به تعداد این نوع تزویجها در چنگ وجود ندارد.
وصلت بنفش
وصلت بنفش نوعی وصلت مصلحتی و معمولاً وصلت بدون رسیدن هست که زن یا این که شوهر تمایلات معمول جنسی را ندارند، از جملهً تراجنسی میباشند.
وصلتهای کوتاه برهه زمانی چایکوفسکی را نیز میقدرت با تیتر وصلت بنفش تعریفوتمجید کرد.
ازدواج گروهی
به معنای تزویج یک سری نفر با همدیگر بهطور همزمان می باشد که در آن بیشتراز یک جفت (اردواج کلاسیک زن-مرد یا این که زن-زن یا این که مرد-مرد) با همدیگر معاش مشترکی تشکیل می دهند و همه همسر یکدیگر بهشمار می آیند.
تنها جایی کهاین تزویج را میتوان بهطور قانونی اعمال بخشید مناطقی از سرزمین برزیل میباشد.
نکاح معاطاتی
ازدواجی میباشد که به مراد تشکیل خانواده و حق تمتع و ارتباط جنسی بین زن و مرد برقرار می گردد البته فاقد ایجاب و قبول لفظی میباشد و ممکن میباشد طرفین بر مهریه، نفقه و بقیه حقوق در میان زوجین توافق نمایند.
برخی اشخاص وصلت سپید را نوعی نکاح معاطاتی می دانند، به این ترتیب دینی و رسمی بودن ازدواج سپید با این تعریف و تمجید بستگی به درستی عقد نکاح مبتنی بر معاطات دارد. بر اساس ماده ۱۹۳ ضابطه مدنی «در مواقعی که ضابطه استثناء کردهباشد» معاطات درست میباشد. به عنوان مثال مفاد استثنا گردیده عقد نکاح هست. در ماده ۱۰۶۲ این ضابطه آمدهمی باشد: «نکاح واقع می توان به ایجاب و قبول به الفاظی که صریحاً دلالت بر قصد وصلت کند». یعنی حتماً به لحاظ حقوقی می بایست صیغه عقد وصلت ذکر گردد و ایجاب و قبول بایستی لفظی باشدمگر در وضعیت عجز از تلفظ. متفحص داماد می گوید ضابطه مدنی برای ایجاب و قبول صیغهای خاص یا این که لهجه و لفظ ویژهای را ملحوظ نداشتهاست. بلکه هر گویش یا این که هر نوع صیغهای را که دلالت مصرح بر قصد تزویج داشته باشد را کافی دانسته میباشد. عدم مجوز نکاج معاطاتی به حیث اکثر فقهای شیعه نظیر روحانی مرتضی انصاری، روحالله خمینی، پژوهشگر بحرانی، مکارم شیرازی گزینه اجماع علمای شیعه و اهل سنت است. مذهبها شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی کلیه صیغه ایجاب و قبول را از موقعیت عقد نکاح می دانند.
نکاح معاطاتی یعنی نکاحی که تنها به اعلام توافق و تراضی طرفین بسنده میگردد و فاقد ایجاب و قبول لفظی باشد. نکاح معاطاتی سوای عقد و لفظ میباشد و مرد و زن میگویند اینجانب راضی، تو راضی و فارغ از اینکه عقدی خوانده گردد، با هم قربت مینمایند، مانند زنا که دو طرف راضی به آن می باشند. وصلت معاطاتی را هیچ فقیه ی قبول ندارد .
تزویج مصلحتی
دراین صورت وصلت اشخاص برای دلایل سیاسی یا این که جمعاَ هرچیزی که مصلحت تزویج در آن باشد با هم وصلت مینمایند. درین نوع وصلت عشق شالودهی تزویج وجود ندارد و در واقع وجود هم ندارد.
ازدواجی میباشد که بر مبنای عشق و برای تشکیل معاش مشترک نباشد. وصلت مصلحتی گاه به دلایل سیاسی یا این که استراتژیک شکل میپذیرد. اگر تزویج برای فرار و گریز از ضابطه یا این که به چنگ آوردن روادید انجام شود به آن ازدواج صوری میگویند.
وصلت صوری
وصلت سوای عشق مهمترین نشان این نوع وصلت میباشد. غرض از ازدواج صوری تشکیل خانواده وجود ندارد و در واقع برای فرار از ضابطه اعمال می گردد. معمولا افرادی که می خواهند سفر نمایند یا این که اقامت یک کشور را بگیرند با شخصی از آن مرزوبوم یا این که شخصی که اقامت آن مرز و بوم را داراست، وصلت مینمایند. این یکیاز را میتوان وصلت سوای علاقه نیز نامید.
ازدواجی دروغین که برای فرارو گریز از ضابطه یا این که به دست آوردن روادید انجام میگردد. وصلت صوری معمولاً به یکی از دو صورت زیر هست:
شخص عشقمند به سفر به کشور مقصد، با پرداخت پول یا این که بقیه طریقها یک مقیم یا این که تبعه آن مرزو بوم را متقاعد به وصلت مینماید.
شخص عشق و علاقهمند به مهاجرت به مرزو بوم مقصد، خیر به خیال و خاطر عشق بلکه تنهاً چهت نیل به آن کشور به خواستگاری که مقیم یا این که تبعه آن مملکت است، جواب مثبت میدهد.
تزویج بدون رسیدن
ازدواجی است که در آن ارتباط جنسی نیست یا این که خیلی نادر میباشد. برخی از زوجها تا دورانها پس از وصلت، پیروز به انجام رابطه زناشویی نمی شوند، بهطوریکه خانم هم چنان دست نخورده و باکره باقی میماند. این زوجها به جهت شرمندگی یا این که خوف، ایراد خویش را بازگو نمی کنند.
تزویج میان گرایشی
شکلی از ازدواج میباشد که در آن زن و مرد گرایشهای جنسی متفاوتی دارند و از لحاظ رغبت روحی و جنسی با یکدیگر متناسب نیستند. برای مثال ازدواج فی مابین یک زن دگرجنس گرا با مردی که همجنس گرا می باشد یک وصلت فی مابین گرایشی می باشد. این نوع تزویج معمولا برای پنهان کردن رغبت جنسی یک کدام از طرفین جاری ساختن می شود که بیشتر در میان اشخاص معروف شکل می گیرد. در صورتیکه مقصود از تزویج نهفته کردن گرایش جنسی باشد به آن ازدواج بنفش میگویند. در واقع تزویج میان گرایشی نیز نوعی ازدواج مصلحتی میباشد.
وصلت هم مال گرایان
شکلی از تزویج که در آن دو شخص هم محصول از جمله دو زن که هم جنس گرا هستند با یکدیگر وصلت مینمایند. این نوع ازدواج در اکثری از کشورها پذیرفته گردیدهاست و زوج هم کالا میتوانند کودکی را به فرزندی بگیرند و یا این که از روش شیوههای تصنعی و مصنوعی بچه دار شوند. ولی در کشورایران این صورت تزویج ممنوع میباشد و نگاه عموم در این زمینه بسیار منفی میباشد.
تزویج خردسال ها
در اکثر کشورها ســن ازدواج 18 سال معین گردیده است و اشخاص کمتر از این سن کودک محسوب گردیده و وصلت آنان نیز با تیتر وصلت کودکان شناخته می شود. درحالتی که که شخص مقابل سن رسمی داشته باشد یا این که بسیار بزرگتر باشد، به آن طفل همسری گفته میگردد.
تزویج در کودکی نوعی ازدواج قانونی یا این که غیر رسمی است که در آن شخص پیش از وصال به ۱۸ سالگی وارد عهدوپیمان زناشویی میگردد. حداقل سن وصلت رقم خورده از جانب ضابطه در بسیاری از حوزهءهای قضایی ۱۸ سال می باشد، خصوصاً در زمینه ی دختران؛ و حتی برخیً قرار داشتن در ۱۸ سالگی نیز دربرگیرنده ضابطه نام برده می گردد.
ازدواج غیابی
دراین نوع وصلت یک کدام از طرفین حضور ندارد و در منفعت ازدواج فارغ از حضور وی انجام میشود. معمولا درین نوع تزویج یکی از زوجین به دلایل مختلفی مثلا آن سوی مرز بودن و یا این که سازه به دلایل و معذوریت های رسمی قابلیت حضور در مراسم عقد خویش را ندارد و با حضور وکیل با در چنگ داشتن وکالتنامه قانونی و دارای اعتبار از جانب زوج غائب صیغه عقد جاری میگردد.
ازدواجی گفته می گردد که یکی دو طرف تزویج یا این که هر دو آنها حضور نداشته باشند. ازدواج غیابی قادر است به جهت حضور در سربازی، زندان یا این که مملکت دیگری باشد.
وصلت سیاسی
ازدواجی میباشد که فقطً بر طبق عشق و علاقه دوطرف شکل نگرفته بلکه شاید به هیچ عنوانً صحبت از عشق و علاقه درمیان نباشد و بیشتر جهت ساخت و ساز یا این که تحکیم روابط دربین دو گروه یا این که شخصیت سیاسی و با هدف ها از پیش رقم خورده اعمال پذیرد.
ازدواج های حضرت محمد (ص) با دختران روسای قبایل عرب را می توان از مثال های این نوع وصلت دانست .
وصلت با محارم
اصلی پذیرفته در اکثری از دولت ها، مذهبها و کشورها میباشد که به ممنوعیت ازدواج و ارتباطٔ جنسی با خویشان مجاورت اشاره دارااست. اشخاصی که تزویج در بین آنها حرام می باشد در اصطلاح محرم نامیده میشوند. همگی ادیان ابراهیمی این نوع تزویج را ممنوع کردهاند.

در گردهمایی مشورت وصلت چه مهارتهایی فراگیری داده می گردد؟ 55